>>غذا؛ مردانگی یا زنانگی
غذا؛ مردانگی یا زنانگی
برای بسیاری از ما پذیرفتنی است که لباسی مردانه یا زنانه تعریف شده باشد و یا اگر برای کسی عطری میخریم، متناسب با زن یا مرد بودنش باشد اما آیا غذاها هم مردانه و زنانه دارند؟ غذایی هست که با شنیدن نامش تداعیای از یکی از دو جنس را با خود به همراه داشته باشد؟ اگر چنین غذا یا غذاهایی هستند، کدام ویژگی یا ویژگیها میتوانند به عنوان وجه تمایز میان غذاهای مردانه و زنانه تلقی شوند؟ شاید کلهپاچه فروشی سر کوچه شما جای مناسبی برای یافتن پاسخ این سئوال باشد! اگر گذرتان به کلهپاچه فروشیها افتاده باشد به تجربه دیدهاید که فروشندگان و تهیهکنندگان این دست از اغذیهفروشیها را مردان تشکیل میدهند. نمونه دیگر، کبابیها و جگرکیها هستند؛ صاحبان و کارگران کبابیها و جگرکیها هم مردان هستند و اکثریت مشتریهای این دست از فروشگاهها نیز با مردان است.
در مقابل میتوان سراغ فروشگاههایی رفت که توسط زنان اداره میشوند و بیشتر خریداران کالاهایشان هم زنان هستند، برای نمونه فروشگاهای سبزیهای آماده و ترشی و مربا فروشیهایی که امروز در سطح شهر دیده میشوند. از سوی دیگری هم میتوان به این مسئله نگاه کرد؛ غذا در میهمانیهای زنانه و میهمانی هایمردانه میتواند بهانهای باشد برای پرداختن به این موضوع. انواع آش، شلهزرد و غذاهایی از این دست، غذاهای معمول مهمانیها و سفرههای زنانه هستند و در مقابل، انواع کباب از کوبیده گرفته تا جوجه، غذای مهمانیهایی است که یا اصولا مردانه هستند و یا آنکه مردان در آنها جایگاه اصلی را دارند. مثالهای بالا نشان میدهند که در مدل سنتی، عموما غذاهای مردانه با گوشت و غذاهای زنانه با گیاه در ارتباط هستند. اما چگونه می توان این موضوع را توضیح داد؟ انسانشناسان معتقدند ریشههای این مسئله به اولین دورانهای فرهنگی بشر بازمیگردد، یعنی روزگاری که در آن به واسطه تقسیم کار، زنان به جمعآوری گیاه و مردان به شکار پرداختند. شکار، مردان را با خشونت، کشتن و گوشت در ارتباط قرارداد و گردآوری، زنان را با گیاه. همزیستی زن و گیاه، در کنار ویژگی باروی زنان، معنای عدم خشونت و حیات را به گیاه نیز منتقل کرد. به این ترتیب غذاهای گوشتی که با مرگ و خشونت در ارتباط هستند غذاهایی مردانه و غذاهای گیاهی که با زندگی و عدم خشونت در رابطهاند زنانه تعبیر میشوند. از منظر انسانشناسی، گوناگونیهای به ظاهر نامنظم پدیدههای فرهنگی، چنانچه رمزگشایی شوند میتوانند راهگشای دریافتهای جدیدی از حیات فرهنگی انسان باشند و به این ترتیب غذا میتواند با جنسیت، قدرت، خشونت، منزلت و بسیاری دیگر از ویژگیها فرهنگی جوامع بشری در ارتباط باشد. این مطلب، ابتدا در نشریه سپیده دانایی منتشر شده است.


پیش از هر چیز باید از اینکه نظر شما حذف شد عذرخواهی کنم. چند مدتی است ماشینهای اینترنتی روی این دامنه فعال شدهاند و نظرهای بیربطی میگذارند. اشتباها نظر شما هم همراه آنها پاک شد. اما پاسخ موضوعی که شما مطرح کردید: مسئله تقسیم کار جنسی موضوعی است که انسانشناسان و پژوهندگان مطالعات زنان، بسیار در مورد آن نوشتهاند. هنوز بسیاری از نظریات بر آن هستند که سلسله مراتب اجتماعی در جوامع اولیه به مراتب کمتر از جوامع امروز بوده و به عبارتی روابط بین افراد کمتر از نوع روابط سلطه بوده است. یکی از دلایلی که برای تقسیم کار جنسی میآورند مسئله زایمان و مسئولیت آموزش و بزرگ کردن کودکان است. چیزی که در نخستی های نزدیک به انسان مثل شامپانزه و گوریل هم وجود دارد. این فاصله اولیه میان دو جنس بعد از دوره شکار و گردآوری در دورههای کشاورزی و دامپروری و دوره مدرن تشدید شد و نمونههایی که در متن آمده در حقیقت به عنوان بازماندههای آن جریان فرهنگی اولیه مورد استناد قرارگرفتهاند. به نظر میرسد استیلای مردان بر زنان نه یک مسئله پیشینی - مسئلهای که از ابتدای هستی وجود داشته- بلکه یک برساختهی اجتماعی است و نشانهها و بازماندههای این اتفاق تاریخی را میتوان در جوامع امروز هم ردیابی کرد.
سلااااااااااام
آن مطلبی که برایت خواندم (پیش داوری در باره شخصیت هیتلر)را به یاد داری؟
هیتلر گیاهخوار بود و آنقدر خونریز . پس به طور قطع نمیتوان این نظریات را پذیرفت . به نظر من شخصیت هر کسی با توجه به شرایط زندگی اش شکل میگیرد . مثلا اکثر زنان ، در طول تاریخ بس که مورد بی مهری و خشونت قرار گرفتند ، تا به کوچکترین آزادی دست یافتند دیگر نتوانستند راه درست را برگزینند بلکه در صدد تلافی و انتقام برآمدند(نگه کن عقده در هم فشرده چه خواهد کرد با روحی که مرده) و ...
موفق باشید