جمهوری اسلامی و سیاستگذاری لباس
مهمترین و امنیتی ترین مسائل هر حکومتی، تنها صحبت های داغ سیاسی و مبارزه مسلحانه و یا چاپ نشریاتی مخالف نیستند، پیش پا افتاده ترین مسائل زندگی روزمره نیز گاه در رده امنیتی ترین مسائل هر حکومتی قرار می گیرند. در جایی خواندم که نان از چنین وضعیتی برخوردار است و در هر حکومتی، تدابیر ویژه نظارتی و امنیتی بر روی تولید و توزیع آن اعمال می شود. به نظر می رسد لباس نیز یکی از دغدغه های مهم حکومت هاست و همواره مورد توجه آنها بوده است. مسئله سیاستگذاری در زمینه لباس، تنها مختص ایران نبوده و کشورهای دیگر نیز تجربیاتی را در این زمینه داشته اند. بارزترین مثالی که در این زمینه بسیار شنیده ایم حرکت آتاتورک در ترکیه است که کوشید این کشور را وارد مرحله جدیدی از تجدد کرده و تغییرات بنیادینی در آن ایجاد نماید. مدام از رسانه ها می شنویم که دولت فرانسه، محدودیت هایی را برای زنان و دانشجویان محجبه این کشور ایجاد کرده است. حکومت طالبان در افغانستان، سخت گیری های بسیاری درخصوص لباس زنان و نوع اصلاح صورت مردان اعمال می کرد. در تاریخ معاصر خودمان نیز، حرکت رضا شاه در کشیدن چادر از سر زنان ایرانی، مصداق بارزی از همین اهمیت لباس برای حکومت ها بود. با وقوع انقلاب اسلامی در کشور نیز لباس به یکی از مهمترین مسائل جامعه تبدیل شد و تلاش هایی در جهت طراحی لباس های اسلامی مناسب برای مردان و به خصوص زنان صورت گرفت. دولت اصلاحات وقتی که در ساختار سیاسی ایران قدرت گرفت، بخشنامه هایی درخصوص رنگ لباس کارمندان خانم در ادارات صادر کرد. در دو سه سال گذشته نیز بحث های مفصلی راجع به برگزاری نمایشگاه های لباس اسلامی می شنویم که قصد دارند با توجه به مولفه های فرهنگی ما دست به طراحی لباس هایی مناسب و ملی بزنند. این یادداشت به مسئله سیاستگذاری در زمینه لباس با تاکید بر تجربه های کشور خودمان می پردازد.
موسیقی اقوام در شهر
انسان شناسان برای فرهنگ ها عناصر و ویژگی هایی قائل هستند: لباس، زبان، آداب و رسوم، اعتقادات، ... و موسیقی. همین عناصر، ویژگی ها و روابط میان آنهاست که فرهنگ های گوناگون را از یکدیگر متمایز می کند. پیش از گسترش شهر نشینی، هر فرهنگ، سرزمین و قلمرو ویژه ای داشت اما با گسترش شهر نشینی و مهاجرت اقوام مختلف به شهرها این ویژگی کمرنگ شده است. شهرهای امروز، مجموعه متنوعی از فرهنگ های انسانی را در خود جای داده اند. مطلوبیت زندگی در شهرها و خصوصا شهرهای بزرگ، مهاجرانی را از گوشه گوشه ایران به سمت خود جذب می کند؛ مهاجرانی که همراه خود، فرهنگ و جلوه های فرهنگی خود را نیز می آورند. اما شهرها نیز ویژگی های خود را دارند و کمتر پذیرای یک فرهنگ با تمامی عناصر و ویژگی هایش هستند. در این جریان مهاجرت و استقرار، مهاجران بخشی از فرهنگ خود را کنار می گذارند و شهر نیز بخشی از ویژگیهای فرهنگ مهاجر را می پذیرد. موسیقی اقوام نیز یکی از عناصر فرهنگی آنهاست که طی مهاجرت اقوام مختلف از سرزمین اصلی خود، به شهرها راه یافته است. در این مقاله، گذری خواهیم داشت بر وضعیت موسیقی اقوام در شهرها.
ریسندگی، رنگرزی و رفوگری؛ گام هایی پیش و پس از بافندگی
یکی از دلایلی که عده ای از کارشناسان، توریسم را یک"صنعت" می نامند این است که موفقیت آن، در گرو فعالیت واحدهای مختلفی است. واحدهای حمل و نقلی، مترجمین و راهنماهای تور، مسئولین ساختمان های باستانی، تولیدکنندگان و فروشندگان صنایع دستی و... از جمله واحدهایی هستند که در صنعت توریسم فعال می شوند. واحدهایی که هرکدام با انجام کار خود درحقیقت، بخشی از کلیت کار نهایی را انجام می دهند. تمامی این فرآیندها نیز با نظم خاصی انجام می شود، نظمی که بیشتر در صنعت و فرآیند تولید کارخانه ای دیده می شود. نگاه کردن به نظام تولید فرش ایرانی در گذشته نیز چنین تصویری را به ذهن تداعی می کند. فرآیند پشم چینی و پشم ریسی، تهیه مواد اولیه رنگ و خود عمل رنگرزی، تهیه و ساخت ابزار فرشبافی، طراحی و بافت، داد و ستد فرش و همین طور، رنگبری و رفوگری، همه و همه گرچه توسط افراد و واحدهای مختلف و جداگانه ای صورت می گرفته اند اما از چنان حدی از انسجام و یکپارچگی برخوردار بوده اند که فرش ایرانی توانسته تا امروز دوام بیاورد. گویی در نظام سنتی و پیش از صنعتی شدن فرشبافی، کل جامعه به مثابه یک نظام یا کارخانه فرشبافی عمل می کرده است. به همین رو شاید بتوان گفت که فرش، جزء معدود صنایع دستی کشورمان است که چنین حجمی از اشتغال را ایجاد کرده و تولید آن، ابعادی به این وسعت دارد. این یادداشت، گذری بر برخی مشاغل ایجاد شده پیرامون فرش خواهد داشت.
مراسمی در طلب آب
حرف اول- فصل باران، هنگامه نبرد "تیشتر" ایزد باران با "اپوشه" دیو خشکسالى است و ایزد باران با شکست دیو خشکى، خاک را خرمى و مردم را روزی مىبخشد. از زمان شکل گرفتن این اسطوره اوستایی تا به امروز هنوز آب، مسئله مردم این سرزمین است. فلات ایران با موقعیت جغرافیایی خاص خود سرزمین خشکی است که متوسط بارندگی آن از متوسط جهانی کمتر است و نیز میزان تبخیر آن بسیار بالاست چنانکه 60 درصد از بارشش تبخیر می شود. ولی پراکندگی بارش در ایران نیز یکسان نیست و بر این اساس می توان آن را به دو نیمه شرقی کم باران و غربی پر باران تقسیم کرد. این تفاوت بارش در فرهنگ مردمان دو نیمه نیز نمود دارد. از اسطوره نبرد تیشتر و معابدهای آناهیتا ایزدبانوی آب، و نیایش و قربانی برای او گرفته تا ضرب المثل ها و قصه های عامیانه همه گویای این است که همیشه این مردم در پی آب بوده اند. اما مردمی ترین آن در مراسم "باران خواهی" و "طلب آب" جلوه می کند. مراسمی که در گوشه گوشه این سرزمین مرسوم است. باران خواهی در ایران به دو شیوه انفرادی و گروهی دیده می شود. از نمونه های انفرادی آن می توان به دزدین ناودان، شستن سر الاغ، سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب، سوزاندن جمجمه خر مرده، گذاشتن منبر مسجد و امامزاده در آب و بیرون نیاوردن آنها تا آمدن باران، نهادن قیچی در زیر ناودان، وارونه گذاردن بیل در آبراه خانه ها، نوشتن نام هفت یا چهل کچل و گره زدن ریسمان و آویختن آن از ناودان اشاره کرد و از نمونه های گروهیش نیز به نماز استسقاء یا نماز باران، چمچه گلین و عروسی قنات. اکثر مراسم گروهی طلب آب و باران خواهی با ساز و آواز و رقص های آیینی، یا نماز و دعا همراه میشود. برای نمونه، به هنگام خشکسالی، مردم شهر یا روستا در جایی که رسیدن به آن جا برایشان آسان تر است جمع میشوند و پس از به جای آوردن دو رکعت نماز برای آمدن باران به درگاه خدا دعا میکنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی میکنند و گوشت قربانی را به نیازمندان میدهند. و یا در جایی دیگر می خوانند: «الله بده تو باران، به حرمت مزاران، گندم به زیر خاکه، از تشنگی هلاکه». از میان بسیار مراسم مرتبط، در این نوشته به توصیف سه نمونه پنجاه به در، ازدواج با قنات و عروس بارانی می پردازیم.
زنانه شدن فضای مطبوعات قزوین؛ نه فرصت و نه تهدید!
حرف اول - در گذشته های نه چندان دور تصور می شد که در یک فرآیند ارتباطی،آنچه اتفاق می افتد ساختن یک پیام توسط فرستنده و فرستادن آن از طریقی به گیرنده است،گیرنده ای که آن را مانند یک محصول کادوپیچ شده تماما گرفته، بازش کرده و عینا درکش می کند ولی امروز کارشناسان معتقدند فرآیند ارتباط به همین سادگی ها هم اتفاق نمی افتد به این معنی که یک فرستنده،در متن فرهنگی خود و با توجه به نشانه های آن،پیامی را ساخته،بسته بندی کرده و برای فرستنده می فرستد.آنها می گویند در این بین حتی اگر از تاثیر پارازیت های محیطی و نیز خود وسیله انتقال پیام بر پیام،صرف نظر کنیم نمی توانیم منکراین قضیه شویم که فرستنده،انسانی است با متن فرهنگی خاص خود که شامل سن و جنس و قومیت و طبقه اقتصادی و تحصیلات و... است و گیرنده نیز انسان دیگری که احتمالا متعلق به متن دیگری است.حتی در یک متن فرهنگی مشابه نیز ممکن است یک پیام،معنای واحدی برای دو نفر نداشته باشد چرا که هرکدام از آن ها تجربیات خاص خود را در زندگی دارند که بر چگونگی درکشان از پیام تاثیر می گذارد.مثالی که در اینجا اغلب آورده می شود این است که یک کشاورز،یک نقاش،یک عاشق،یک انسان گرسنه و یک کشیش همه یک جور به سیب نگاه نکرده و برداشت واحدی از آن ندارند چرا که به قولی هرکسی از ظن خود آن را به خاطر می آورد.بنابراین هزار و یک عامل در تفسیر پیام های دریافت شده موثرند که یکی از مهمترین آنها "جنسیت" است.عاملی که این مقاله قصد دارد چارچوبی جهت بررسی تاثیر آن بر فضای روزنامه نگاری قزوین ارائه دهد؛فضایی که این روزها شاهد حضور بیشتر زنان است.اگر قبول داشته باشیم که جنسیت های متفاوت،امکان تجربه همه چیز به شیوه ای متفاوت را ایجاد می کند پس باید بپذیریم که حضور پررنگ زنان در عرصه روزنامه نگاری قزوین نمی تواند بر این فضا بی تاثیر باشد.در این مقاله ابتدا به توضیح نتایج بررسی های علمی در این خصوص پرداخته و سپس با استفاده از تجربیات دوران روزنامه نگاری خودماین بحث را نتیجه گیری می کنم.
هم خانواده های فرش در زندگی اقوام ایرانی
گذشته از این تنوعات، فرش در ایران، هم خانواده های دیگری هم دارد که رنگ و بوی محلی بیشتری دارند و به میزان قابل توجه تری توانسته اند اصالت خود را در طرح و رنگ و شیوه بافت، حفظ کنند. از جمله این گستردنی ها می توان به گبه، گلیم و نمد اشاره کرد.
موسیقی و فاصله ها در پیک نیک
رفتن به کوه و دشت و صحرا سابقه ای دیرینه دارد اما آنچه را اهالی علوم اجتماعی با عنوان پیک نیک می نامند، به فعالیتی فراغتی در دوره صنعتی شدن جوامع و پس از آن اشاره دارد که عده ای از آن با عنوان "نوعی همزیستی مسالمت آمیز در فضای باز یاد" می کنند. فعالیتی که غالبا در فضایی سازمان نیافته انجام می شود. برخی از پژوهشگران به چگونگی سازمان دهی فضا توسط انسان، در چنین نمونه هایی علاقمند هستند. از نظر این گروه فاصله و فضا در روابط انسانی، موضوع مهم و قابل توجهی است. این پژوهشگران علاقمندند بدانند چگونه ما بدون آنکه آموزشی دیده باشیم می توانیم در یک صف، در مترو، در اتوبوس، در پیاده روها و یا هر مکان دیگری کنار هم بایستیم، بنشینیم و یا راه برویم و این رفتاها، تنش و مشکلی در روابط انسانی به وجود نیاورند. بعضی موارد و در برخی فضاها، فاصله ها بر ما تحمیل شده و یا به صورتی مستقیم به ما یادآوری می شوند، مثلا در مدرسه، نوع چیدمان صندلی ها و نیز اعمال نظر معلم است که فاصله بین افراد را تنظیم می کند اما در برخی فضاها که فاقد هرگونه نشانه فیزیکی یا ناظر خارجی تعیین کننده فاصله هستند فاصله ها چگونه حفظ می شوند؟ برای مثال در یک پیک نیک، ما چه طور می فهمیم که کدام نقطه از این فضای طبیعی مال ماست، آن را چه طور انتخاب کرده و چگونه مرزهای ان را به دیگران اعلام می کنیم؟ آیا همه این فرآیندها برمبنای یکسری فعالیت های فردی و خلاقانه و تصادفی صورت می گیرد؟ پژوهشگران معتقدند بدون شک، قواعدی در این دست از رفتارهای انسانی وجود دارد که هرچند هیچ کس و هیچ نهادی مشخصا به آموزش آنها نمی پردازد اما انسانها در جریان اجتماعی شدن بصورت ناخودآگاه آن را می آموزند. این قواعد از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. هدف این نوشتار، نشان دادن این مسئله است که افراد در یک فضای پیک نیکی چگونه و با کمک چه ابزاری، فاصله خود با دیگران و به عبارت دیگر، مرزهای ان را مشخص می سازند؟
ضرورت فرهنگی شیربهاء و مهریه
امروزه یکی از مهمترین و گاه پرچالش ترین مسائل مربوط به ازدواج، بحث مهریه و شیربهاء است. این مباحث باعث می شوند که برخی پیوندها از ابتدا شکل نگرفته و رشته شان گسسته شود و یا شکل بگیرند و طرفین با نوعی کدورت از هم، یک رابطه را آغاز نمایند. حاشیه های مربوط به این رسم قدیمی گاه چنان بالا می گیرد که ناگزیر می شویم به این پدیده ها و نقشی که قرار بوده در فرهنگ داشته باشند و نقشی که امروز دارند فکر کنیم. مهریه و شیربهاء، یکسری عناصر و مفاهیم فرهنگی هستند که بدون شک، روزی برای پاسخ به نیازی و حل مسئله ای پدید آمده اند و امروز بیشتر به مباحث توخالی و پوچی تبدیل شده اند که گویا زائیده تنگ نظری و جهل بشرند. آیا فرهنگ، که زاییده سال ها تجربه زندگی و آزمون و خطاهای گذشتگان ما بر سر حل مسائل و پیشامدهای مختلف است می تواند تا به این حد ناپخته پیش رفته و رسمی را که به تمامیت خانواده (به عنوان مهمترین نهاد هر جامعه) آسیب می زند در خود ایجاد کرده و تداومش بخشد؟ حقیقت این داستان چیست؟
بازی های رایانه ای؛ رده بندی یا ممنوعیت
کارشناسان مسائل کودک می گویند ادبیاتی که ما با استفاده از آن با کودکمان وارد تعامل می شویم می تواند رفتارهای بعدی او را تحت تاثیر قرار دهد. آنها پیشنهاد می کنند که در صحبت با بچه ها به جای استفاده از ساختار جمله های منفی مانند "این کار را نکن" از ساختار جمله های مثبت مانند "بهتر است این کار را بکنی" استفاده نماییم، چرا که جمله اول، علاوه بر آنکه از نظر روانی کودک را برآشفته و وادار به دافعه می سازد از نظر عملی نیز راهکاری برای تغییر رفتارش به او نمی دهد ولی در عوض، جمله دوم هم نرم تر است و هم راهکار مشخصی برای کار درست در اختیار او می گذارد. اشکال بسط یافته ای از این سیاست می تواند در تصمیم گیری های شخصی و حتی سیاستگذاری های کلان اجتماعی ما موثر باشد، مثال واضحی از این تاثیر، مسئله نظارت بر بازی های رایانه ایست. بر سر اینکه این بازی ها تهدیدهای بسیاری را در کنار فرصت های بالقوه شان دارند امروز دیگر اختلاف نظری وجود ندارد اما این موضوع که چه طور باید با این تهدیدها مقابله کرد همچنان موضوع مناقشه است.
موسیقی سنتی و آموزش مدرن
فرهنگ ها به واسطه آموزش عناصر خود به اعضای جدیدشان، تداوم می یابند. تمامی ما خودآگاه یا ناخودآگاه در فرآیندهای آموزشی سهیم هستیم. فرهنگ پذیری به این واقعیت اشاره دارد که چگونه انسان از موجودی طبیعی به موجودی فرهنگی بدل می شود؛ موجودی که از طریق زندگی در یک جامعه انسانی، تمامی ویژگی های فرهنگی آن جامعه را درونی می سازد. زبان، اعتقادات، زیبایی شناسی و بسیاری از داشته های ما در فرآیندهای فرهنگ پذیری و اجتماعی شدن شکل می گیرند. اهمیت آموزش چنان است که انسان در سیر تاریخی خود آن را از فرآیندی ناخودآگاه به فرآیندی نظام مند و خودآگاه تبدیل کرده است. آموزش در موسیقی دستگاهی و ردیف ایرانی که گاهی از آن با عنوان موسیقی سنتی یاد می شود جایگاه ویژه ای دارد. در این نوشته به مقایسه شیوه های مدرن و سنتی در آموزش این نوع از موسیقی می پردازیم.



