روزهایی برای رفتگان و آرزومندان
حرف اول: کمتر سنگی را می توان یافته که شسته نشده باشد و یا کسی بر سر آن نایستاده باشد. در گوشه و کنار کسانی را می توان دید که ظرفی در دست دارند و به هر که می رسند تعارف می کنند. این توصیف کوتاه، تصویر آشنایی است برای کسانی که در روزهای آخر سال گذرشان به قبرستان ها افتاده باشد. احترام به ارواح درگذشتگان از دیر باز در فرهنگ مردمان این سرزمین جای داشته است. نوروز، نمونه بارزی از مراسمی است که به این منظور در گذشته مان برگذار می شده است. در اندیشه کهن ایران در این روز، ارواح درگذشته گان به خانه هایشان باز می گشته اند و از همین رو مردم بر بام خانه هایشان چراغ می افروخته اند. مراسم جمعه آخر سال، بازمانده همین رسوم است. در برخی از موارد، رسوم احترام به در گذشتگان، با رقم خوردن تقدیر انسان و رسوم مرتبط با آرزوها همراه است. از نمونه های این مراسم می توان به مراسم آخرین جمعه اسفند هر سال در تهران و مناطق مرکزی ایران اشاره کرد. مراسم مشابهی نیز در برخی جمعه های ماه رجب در استان های گیلان و آذربایجان و یزد برگزار می شود. مراسم شب برات نیز نمونه دیگری است که در استان های مرکزی، خراسان و کردستان در ماه شعبان گرامی داشته می شود. عید علفه نیز نمونه دیگری است که در ادامه به توضیح آنها خواهیم پرداخت.
بازی های رایانه ای؛ رده بندی یا ممنوعیت
کارشناسان مسائل کودک می گویند ادبیاتی که ما با استفاده از آن با کودکمان وارد تعامل می شویم می تواند رفتارهای بعدی او را تحت تاثیر قرار دهد. آنها پیشنهاد می کنند که در صحبت با بچه ها به جای استفاده از ساختار جمله های منفی مانند "این کار را نکن" از ساختار جمله های مثبت مانند "بهتر است این کار را بکنی" استفاده نماییم، چرا که جمله اول، علاوه بر آنکه از نظر روانی کودک را برآشفته و وادار به دافعه می سازد از نظر عملی نیز راهکاری برای تغییر رفتارش به او نمی دهد ولی در عوض، جمله دوم هم نرم تر است و هم راهکار مشخصی برای کار درست در اختیار او می گذارد. اشکال بسط یافته ای از این سیاست می تواند در تصمیم گیری های شخصی و حتی سیاستگذاری های کلان اجتماعی ما موثر باشد، مثال واضحی از این تاثیر، مسئله نظارت بر بازی های رایانه ایست. بر سر اینکه این بازی ها تهدیدهای بسیاری را در کنار فرصت های بالقوه شان دارند امروز دیگر اختلاف نظری وجود ندارد اما این موضوع که چه طور باید با این تهدیدها مقابله کرد همچنان موضوع مناقشه است. رویکردهای کلاسیک تر به نوعی سیاست حذفی یا ممنوعیت معتقدند، به این معنا که سعی می کنند از طریق برچسب غیرقانونی زدن به یک بازی، از شیوع آن جلوگیری کنند.
رده بندی؛ یک بازی ذهنی همگانی و مداوم
رده بندی یا طبقه بندی، یعنی قرار دادن عناصر شبیه به هم در یک گروه، گروهی که ویژگی های تقریبا مشترکی با هم دارند و همین ویژگی ها باعث تمایز آنها از سایر گروه ها می شود. با شنیدن این مفهوم، بسیاری یاد لینه می افتند که نظام رده بندی او از موجودات زنده در زیست شناسی بسیار مشهور است و یا مندلیف که جدول رده بندی عناصر شیمیایی را طراحی کرد. رده بندی در علم، با نظم دادن به انبوهی از داده های بی نظم در ذهن انسان، مطالعه ویژگی های هر رده و تفاوت هایش با سایر رده ها را امکان پذیر ساخته و در نهایت، به فهم بهتر پدیده ها و عناصر کمک می کند. اما آیا رده بندی تنها مختص به علوم طبیعی است؟ در جوامع مختلف و نظام های اجتماعی شان نیز ردپایی از مفهوم رده بندی را می توان یافت. برای مثال، جوامع هندواروپایی از دیرباز دارای ساختار طبقاتی سه گانه ای در بطن خود بوده اند که فرد فرد جامعه را در یکی از سه رده کلی روحانیون، جنگجویان و کشاورزان جای می داده است. بنابراین ذهن انسان از دیرباز، نیاز و همچنین علاقمندی خاصی به مفهوم رده بندی داشته است. ما در زندگی فرهنگی و اجتماعی خود در چه مواقعی از رده بندی استفاده می کنیم، چگونه و چرا؟ این یادداشت سعی دارد گذری بر این مسئله داشته باشد.
دست بافته هایی در میان بافته های ذهن
فولکلور یا فرهنگ عامه را، راوی بخش هایی از گذشته و نیز شیوه ای از بیان آمال و آروزها و ترس های بشری می دانند. امروزه مطالعات بسیاری بر روی فولکلور انجام شده و با استناد به آن، اطلاعات ارزشمندی درخصوص ویژگی های یک فرهنگ استخراج می شود. فرش یکی از عناصر همیشه حاضر در فرهنگ ایرانی است که طی هزاران سال توانسته به طور قابل توجهی در آن رسوب کند. این مقاله سعی دارد گذری بر نقش فرش در فولکلور داشته باشد.
نگاهی به تاریخچه رده بندی بازی های رایانه ای در جهان
زمزمه های رده بندی سنی بازی های رایانه ای زمانی مطرح شد که کیفیت این بازی ها از نظر فنی و تکنولوژیکی افزایش چشمگیری یافت به طوری که بسیاری از صحنه های خشن به وضوح قابل درک بوده و تاثیرات فردی و اجتماعی بسیاری بر ذهن بازیکنان کودک و نوجوانان می توانستند بگذارند، تاثیراتی که تصور می شد با بازی های پیش از خود قابل مقایسه نیست. در این زمان، کشورها درصدد یافتن راهی برای کاهش آسیب های این دست از بازی ها برآمدند. نتیجه ای که از این تاملات حاصل شد رده بندی بازی های رایانه ای برمبنای شاخص سن بود. طرح رده بندی سنی بر این نکته تاکید داشت که به جای ممنوع کردن بازی ها (آن هم در شرایطی که این بازی ها به طور گسترده ای توزیع می شوند و امکان ممنوع سازی واقعی آنها وجود ندارد) از قرار گرفتن بازی های پرخطر در اختیار مخاطبان کم سن و سال جلوگیری نموده و با درج رده های سنی بر جلد بازی ها، به نوعی خود بازیکن و خانواده اش را به یک اهرم نظارتی برای مصرف درست بازی ها تبدیل سازیم. در این بین ابتدا آمریکا، سپس کره و ژاپن و درنهایت اروپا و استرالیا نظام هایی را برای رده بندی بازی های رایانه ای خود طراحی و اجرا کردند. این یادداشت سعی دارد به معرفی مختصر این نظام ها جهت آشنایی ذهنی مخاطبان ایرانی با آنها بپردازد.
مدیر رده بندی بنیاد ملی بازی های رایانه ای: به دنبال فرهنگ استفاده مطلوب از بازی های رایانه ای هستیم
از آنجایی که مسئله ای به نام بازی های رایانه ای، مسئله دنیای جدید است اصولا نسل های قدیمی تر، تجربه مستقیم و بلاواسطه ای از آن ندارند و به همین علت شاید نتوانند تمامی ابعاد آن را با تمام وجود خود درک کرده و تحلیل کنند. از این رو جای تعجب نخواهد بود که بیشتر کارمندان و خانواده بنیاد ملی بازی های رایانه ای، از نظر سنی نوجوان و جوان هستند و این سازمان شاید جزء جوانترین نهادها و سازمان های کشور باشد. بخش رده بندی بازی های رایانه ای بنیاد نیز از این قاعده مستثنی نبوده و در کنار مدیران ارشد و مشاوران باتجربه، کسانی که در بطن میدان پژوهش و اجرا قرار دارند همگی جوانند. محمدرضا مجدرضایی، خود یکی از این جوانهاست که جامعه شناسی خوانده، از اولین روزهایی که بحث رده بندی بازی های رایانه ای در ایران مطرح شده در جریان کار های آن بوده و امروز نیز به عنوان مدیر پروژه رده بندی فعالیت می کند. در گفتگویی که با او داشتیم مجد از تاریخچه و عملکرد رده بندی صحبت کرد و گفت که منتظر دریافت عکس العمل های مخاطبان بازی ها برای ادامه کار خود هستند و این بنیاد با همه گروه هایی که برنامه ای برای معرفی نظام رده بندی به خانواده ها دارند همکاری خواهد کرد.
ریسندگی، رنگرزی و رفوگری؛ گام هایی پیش و پس از بافندگی
یکی از دلایلی که عده ای از کارشناسان، توریسم را یک"صنعت" می نامند این است که موفقیت آن، در گرو فعالیت واحدهای مختلفی است. واحدهای حمل و نقلی، مترجمین و راهنماهای تور، مسئولین ساختمان های باستانی، تولیدکنندگان و فروشندگان صنایع دستی و... از جمله واحدهایی هستند که در صنعت توریسم فعال می شوند. واحدهایی که هرکدام با انجام کار خود درحقیقت، بخشی از کلیت کار نهایی را انجام می دهند. تمامی این فرآیندها نیز با نظم خاصی انجام می شود، نظمی که بیشتر در صنعت و فرآیند تولید کارخانه ای دیده می شود. نگاه کردن به نظام تولید فرش ایرانی در گذشته نیز چنین تصویری را به ذهن تداعی می کند. فرآیند پشم چینی و پشم ریسی، تهیه مواد اولیه رنگ و خود عمل رنگرزی، تهیه و ساخت ابزار فرشبافی، طراحی و بافت، داد و ستد فرش و همین طور، رنگبری و رفوگری، همه و همه گرچه توسط افراد و واحدهای مختلف و جداگانه ای صورت می گرفته اند اما از چنان حدی از انسجام و یکپارچگی برخوردار بوده اند که فرش ایرانی توانسته تا امروز دوام بیاورد. گویی در نظام سنتی و پیش از صنعتی شدن فرشبافی، کل جامعه به مثابه یک نظام یا کارخانه فرشبافی عمل می کرده است. به همین رو شاید بتوان گفت که فرش، جزء معدود صنایع دستی کشورمان است که چنین حجمی از اشتغال را ایجاد کرده و تولید آن، ابعادی به این وسعت دارد. این یادداشت، گذری بر برخی مشاغل ایجاد شده پیرامون فرش خواهد داشت.
رمضان و زندگی روزمره اقوام
"الله یولی"، مراسمی ترکمنی است که چند روز پیش از شروع ماه رمضان آغاز شده و با قربانی و نذری دادن غذا به آشنایان همراه است. در این مراسم که اغلب مراسمی مردانه است افراد، دور هم و در خانه فرد نذری دهنده جمع شده و غذا می خورند. از نذریِ پخته شده برای زنان نیز که در خانه های خود هستند فرستاده می شود. این مراسم درحقیقت نوعی بخشش در راه خداست و ترجمه فارسی عبارت الله یولی نیز همان "در راه خدا" است. در برخی روستاهای سمنان هم زنان دور هم جمع شده و مراسم حنابندان ویژه استقبال را برگزار می کنند. آنها با حنا گذاشتن بر دست و پای خود برای آمدن این ماه، آماده می شوند. در تبریز چنین رسم است که افراد، چند روز مانده به ماه رمضان برای غبارروبی از مساجد جمع می شوند که به این مراسم "قاباخلاما" می گویند. مردم یزد هم با مراسم "کلوخ اندازان" به استقبال رمضان می روند، مراسمی که در آن، افراد به طور دسته جمعی به طبیعت رفته و به شادی می پردازند و غذایی محلی به نام "شولی" نیز می خورند. همه آنچه در بالا گفته شد تحت عنوان مراسم پیشواز ماه رمضان می گنجد، ماهی که تحت عنوان "ماه میهمانی خدا" شناخته شده و ارزش هر روز آن از نظر فرهنگ ما بیشتر از هزاران روز معمولی برآورد می شود. بدون شک، وجود چنین باوری، علت وجودی بسیاری از رسوم دیگری است که پیرامون رمضان شکل گرفته اند، رسومی که حتی روزمرگی های زندگی را در این ماه، تحت کنترل خود درمی آورند. این یادداشت، گذری بر تاثیر رمضان بر روزمرگی های زندگی اقوام دارد.
هم خانواده های فرش در زندگی اقوام ایرانی
گستردنی هایی که زیر پا انداخته می شوند در ایران، انواع مختلفی دارند که شناخته شده ترینشان فرش است. همین فرش نیز در مناطق مختلف ایران، تفاوت هایی با هم دارد، تفاوت هایی که گاه از نقش و رنگ فراتر رفته و شیوه بافت را نیز دربرمی گیرند. به عنوان مثال می توان از قالی بیجار نام برد که یکی از انواع قالی کردستان است. مهمترین ویژگی و وجه تمایز این قالی با قالی های سایر مناطق کشور، در ساختار متراكم بافت آن است. این قالی به گونه ای بافته می شود که محصول نهایی، بسیار ضخیم و محکم بوده و از این رو قابل تا کردن نیست. در بافت این قالی، علاوه بر دو پود نازک معمول در فرش بافی، پود محکمی نیز به بافت فرش اضافه می شود. سابقا این فرش ها "لول" نامیده می شدند. از دیگر فرش های مشهور این منطقه می توان به نوعی از دست بافته های ایلات و عشایر و نیز روستاییان کُرد اشاره کرد که "خرسک" نامیده می شود. خرسک ها، فرش های ضخیم پشمی هستند که پرزهایی بلند دارند و بسیار سنگین هستند.
گذشته از این تنوعات، فرش در ایران، هم خانواده های دیگری هم دارد که رنگ و بوی محلی بیشتری دارند و به میزان قابل توجه تری توانسته اند اصالت خود را در طرح و رنگ و شیوه بافت، حفظ کنند. از جمله این گستردنی ها می توان به گبه، گلیم و نمد اشاره کرد.
فرهنگِ آسمان
تا به حال به عنوان یک انسان شهرنشین، با دست خالی و بدون هیچ ابزار و راهنمایی، وارد جنگل شده اید؟ درختان، نزدیک هم روییده و سر در تنه هم برده و شاخههایشان را بر روی زمین دواندهاند، به طوری که کدری و تاریکی خفیفی بر همه فضای اطراف حاکم شده، تجربهای که لحظات روز در آستانه غروب را برایت تداعی می کنند، یک سایه مداوم و انتظاری برای محو شدن همه چیز در سیاهی شب، با این تفاوت که گه گاهی خورشید، از لابه لای لشگر شاخه ها روزنهای برای شبیخون زدن به زمین پیدا میکند. زمینِ لیز و لغزنده زیر پا، تصویر مکرر گیاهان پوسیده و درحال پوسیدن، سکوت فراگیر جنگل، تنهایی و ترس از گم کردن مسیر، نشناختن منابع غذا و آب، حس اینکه چه موجودات دیگری به جز تو در اینجا زندگی می کنند، چه خطراتی تو را تهدید می کند، برای دفاع از خودت چه کار می توانی بکنی و هزار و یک سوال دیگر. این، تجربه یک انسان مدرن از جنگل است، انسانی که از دوران دبستان در کتاب های درسیش، جنگل را "خوانده" و "شناخته" است. یقینا، تجربیاتی از این دست را اجداد ما، طی فرآیند انسان شدنشان بسیار تجربه کرده اند، یعنی زمانی که راه رفتن روی دو پا را آموختند، اولین ابزارها را ساختند، حجم مغزشان، رشد قابل توجهی کرد، قدرت تکلم یافته و جلوه هایی از مذهب و هنر را از خود بروز دادند. مواجهه با چنین شرایطی، احساس، تخیل و تفکرشان را برانگیخته و آنها وادار به عکس العمل می کرده است.



