تخیل
اولین بار سر کلاس های دانشگاه بود که از استادم دکتر فیاض شنیدم جامعه ایران دچار فقر خیال یا به اصطلاح خودش "مفت خوری تخیل" شده و این تا حدی ریشه در بازی های دوران کودکی ما دارد که از قصه به سمت کارتون آمده ایم ؛ قصه ای که در آن می بایست تمام شخصیت ها، فضاها و اتفاقات را خودت در ذهنت می ساختی و می پرداختی تا کارتونی که در آن همه چیز آماده است. بعدها در کلاس سارا شریعتی اعتراض کردم که چرا باید "مدینه فاضله" افلاطون یا "شهر خدا"ی توماس مور در حالی که امروز به جای جایشان نقد وارد است؟ در پاسخ، او شروع کرد به توضیح دادن نقش تخیل در علوم اجتماعی و زندگی جمعی؛ موضوعی که بسیار مورد علاقه خودش هم هست و من امروز در این یادداشت می خواهم آنچه را که از اساتیدم آموخته ام بازگوکنم. ادیان وقتی که می آیند در کنار تمام خوب و بدها و حلال و حرام ها و خودی و دیگری سازی ها یک کار دیگر هم می کنند و آن تصویر کردن ناکجا آبادی است که پاداش تمام مومنین و مقصد راهی است که باید رفته شود: بهشت!
گامی پس از رده بندی بازی های رایانه ای
کودکی، محو عکس های پشت جلد سی دی های بازیست. چشم هایش روی تک تک سی دی ها می چرخد. تنها عواملی که ممکن است او را به سمت انتخاب یکی از این سی دی ها بکشانند، پچ پچ های دوستان و همسالانش و نیز همان عکس هاست. در نهایت با دست به یکی از این سی دی ها اشاره می کند و فروشنده هم در ازای یک اسکناس دو هزار تومانی، بازی را به دست او می دهد. چنین صحنه هایی را می توان در بسیار از کتاب فروشی ها، لوازم کامپیوتر و حتی کنار خیابان های شهرها دید. آیا با رده بندی بازی های رایانه ای و زدن برچسب ملی به هر بازی می توان به حصول هدف اصلی رده بندی اطمینان داشت؟ چه موانعی می توانند سد راه ما در رسیدن به این هدف باشند؟ در ادامه به مسائل فرهنگی پیش روی این موضوع به عنوان یکی از مهمترین این موانع خواهیم پرداخت.
پنجاه به در؛ اتنوگرافی یک مراسم آیینی در قزوین
مقدمه - خیابان سپه قزوین را خیلی دوست دارم،برایم مثل "ماشین زمان" است،همان که انسان را در تاریخ جابه جا می کند.تمام عناصر سپه، مرا به زمان و مکان دیگری می برند که اصلا متعلق به امروز نیست.بازارچه سنتی میوه و تره بار که در ابتدای آن است و مسجد جامع و محوطه جلویش با عالمی که دست فروش ها در آن راه انداخته اند.کوچه های تنگ و باریک و خانه های قدیمی ای که دو طرف خیابان را محاصره کرده اند و در هر کدام آب انباری،سقاخانه ای و بنایی که یادگار گذشته هاست. روبه رو هم که منظره شهربانی قدیم با هر قدمی که به سمتش برمی داری دست به کمر،باد به غبغب و با سینه ای سپر به تو نزدیک و نزدیک تر می شود،گویی می خواهد کل وجودت را زیر بگیرد.و بعد از آن،یک دوراهی؛سمت چپ:خیابان پیمغبریه و آرامگاه همان چهار پیامبر بنی اسرائیل با مسجد پنجعلی و قصه های موسوم به آن جای دست، و سمت چپ: کوچه "دعا دعا" و خانه دعانویسان قافله باشی. منگ در و دیوار و ساختمان ها و آدم ها هستم که ناگهان اطلاعیه ای بر روی یکی از دیوارهای خیابان توجهمان را جلب می کند:"بدین وسیله به استحضار همشهریان محترم می رسانیم که طبق آئین و سنت نیاکان خویش باز هم مثل سال های گذشته در روز 19 اردیبهشت ماه به مناسبت پشت سر گذاشتن 50 روز از سال نو و به شکرانه نعمت های خداوند متعال، در مصلی شهر گرد هم آمده و طلب رحمت ( باران) می نماییم.پاسخ سبز شما به دعوت ما باعث برگزاری هرچه باشکوه تر این مراسم خواهد بود. واحد تبلیغات مسجد مقدس مصلی" قصد گرفتن عکس از آن را که می کنیم یکی از مغازه داران،اطلاعیه پشت شیشه مغازه اش را درمی آورد و درحالی که به سمتمان گرفته می گوید:"این مال شما،عجله کنید که انشاالله خدا به دعای شما جوانان،باران رحمتش را از ما دریغ نکند." در قسمتی از شهر که ما زندگی می کنیم هرگز نه اطلاعیه ای از این مراسم به دیوارها می خورد،نه کسی دغدغه حضور در آن را دارد و نه حتی آگاه است از برگزاری آن.
نگاهی به بازی های محلی چند منطقه از ایران؛ بوشهر، فارس، اصفهان
بازی های محلی، بخشی از هر فرهنگ محسوب می شوند که متناسب با وضعیت اقلیمی و فرهنگی هر منطقه طراحی شده اند و همین هماهنگی و همراهی با جغرافیا و فرهنگ، رمز ماندگاری انها تاکنون بوده است. درست است که برخی بازی های محلی در بیشتر نقاط ایران مشاهده می شوند و حالتی کلی تر دارند اما بازی های بسیاری نیز وجود دارند که خاص هر منطقه بوده و در سایر نقاط کشور دیده نمی شوند. مطالعه و معرفی این بازی ها از آن جهت حائز اهمیت است که می تواند هم به ما دانشی درخصوص داشته های فرهنگی مان بدهد و هم مهمتر از آن، فرصتی فراهم کند که با کسب آگاهی بتوانیم در زندگی امروز خود و کودکانمان از انها استفاده کنیم و از شادی و نشاطی که بخش جدایی ناپذیری از این بازی هاست بهره مند شویم. این مقاله به معرفی چند بازی محلی از 3 استان کشور می پردازد.
شب نشینی؛ فراغت خانگی شبانه اقوام
اگر بپذیریم که زبان، ظرف تفکر است، پس انسان ها درباره چیزهایی که واژه ای برای آن ندارند فکر نمی کنند و پیدایش هر واژه در هر فرهنگ، امری تصادفی نبوده و رد پایی از وجود یک واقعیت در آن فرهنگ است. همینگونه است وقتی که ما با واژه ساده و بسیار روزمره ای مانند "شب نشینی" مواجه می شویم. طبق آنچه پیش از این گفته شد، وجود این واژه می تواند گویای واقعیتی در فرهنگ ما، حتی شده در روزگار گذشته آن باشد. شب نشینی چیست و چرا به وجود آمده است؟ ساده ترین تحلیل از این واژه مرکب را از طریق تجزیه بخش های واژگانی آن می توان انجام داد: شب + نشستن. دور هم نشستنی که شبانه است. اسم عامی که برخلاف شب یلدا و شب قدر و امثال آن، به شب خاصی اشاره نداشته و کلیت شب را مدنظر دارد، شبی که هر یک از شب های سال می تواند باشد. هدف از این مجمع شبانه چیست؟ نه مثل عید نوروز: احیای یک سنت باستانی، نه مثل مراسم خواستگاری: انجام امری مهم، نه مثل مراسم ختم قرآن یا روضه: عبادت و انجام یک فریضه دینی، که نشستن، دور هم نشستن، همین! بنابراین فهم شب نشینی، در گرو فهم مفهوم شب و نیز دور هم نشستن است.
ازدواج های عجیب
سوال اول- ازدواج چیست و بین چه کسانی صورت می گیرد؟
کمی به این سوال فکر کنید و سپس این مطلب را بخوانید.این مطلب با استفاده از آموزه های انسان شناسی به ما نشان می دهد که پدیده ای به نام "ازدواج" در همه جا یکسان و به یک مفهوم نیست و تنوع فوق العاده زیادی دارد و با اهدافی متفاوت از آنچه مد نظر ما و فرهنگ ماست صورت می گیرد.
بازی های محلی و زندگی امروز
تا پیش از تولید و گسترش رسانه ها، داشته های فرهنگی هر منطقه ای بیشتر به خودش تعلق داشت و آمیختگی به مراتب کمتری را با عناصر فرهنگی سایر مناطق تجربه می کرد. به همین جهت، اشکال متنوع تری از همه چیز وجود داشت، هنوز وقتی که از روستایی به روستای دیگر می رفتی گوناگونی لباس ها و شیوه معماری و غذا و زبان بارز بود و حتی گونه های مختلفی از شیوه های گذران اوقات فراغت وجود داشت. بازی های محلی در چنین فضایی، از پویایی و تنوع بسیاری برخوردار بودند و جای تامل و بررسی بسیار داشتند اما در زندگی امروز و تحت تاثیر عوامل مختلفی ( که البته رسانه، یکی از مهمترین آنهاست) بازی های محلی نیز مثل لباس ها و زبان ها و معماری ها و صنایع دستی محلی کمرنگ شده و حتی در مواردی کاملا از یاد رفته اند. بازی های محلی در زندگی امروز چه جایگاهی دارند و چرا؟ این ها سوالاتی است که مقاله حاضر درصدد پاسخگویی به آنها برمی آید.
لر و تاریخ
• مقدمه ایران،کشوری چندفرهنگی است که تنوع قومی و زبانی، یکی از ویژگی های شاخص آن است.امروزه قومیت های مختلفی در پهنه جغرافیای وسیع این کشور زندگی می کنند که هریک با فرهنگ خاص خود نقش به سزایی در تاریخ و نیز شکل گیری فرهنگ ایرانی داشته اند.یکی از این قومیت ها لرها هستند که برخلاف کردها و ترک ها،تنها در مرزهای سرزمینی ایران ساکن بوده و بیشتر در غرب کشور حضور دارند.لرستان،خوزستان ،چهارمحال و بختیاری،کهگیلویه و بویراحمد و تا حدودی همدان، ایلام و قزوین از جمله استان هایی هستند که لرها در آنها سکونت دارند.این مقاله قصد دارد گوشه هایی از تاریخ این قوم را نیز بررسی نماید. • وجه تسمیه اولین اشاره به لرها را میتوان در متون تاریخی و جغرافیایی قرن 4 ه.ق. در واژههایی مثل "اللّریه"، "لاریه"، بلاد اللور" و "لوریه" یافت. با این حال برای یافتن اولین اظهار نظرها پیرامون وجه تسمیه لر باید تا قرن هشتم پیش آمد. حمدالله مستوفی به نقل از "زبده التواریخ" می نویسد: "وقوع [این اسم بر آن] قوم، بوجهی گویند از آن است که که در ولایت مانرود دهی است که آن را "کُرد" خوانند و در آن حدود، بندی که آن را به زبان لُری "کول" خوانند و در آن بند، موضعی که آن را " لُر" خوانند. چون اصل ایشان از آن موضع برخاستهاند، از آن سبب ایشان را لُر خواندهاند. وجه دوم آن که به زبان لُری کوه پر درخت را "لِر" گویند، بکسر راء.
موسیقی لری
موسیقی به لحظه لحظه زندگی اقوام ایرانی گره خورده است و فرهنگ لر نیز از این قاعده مستثنی نیست. زندگی مردم لر از تولد تا مرگ سرشار از موسیقی است، از مراسم انتخاب نام نوزاد، لالایی هایی که مادران برای کودکانشان می خوانند، ترانه های کار و موسیقی های رقص تا موسیقی خاص مراسم سوگ. موسیقی لری را از لحاظ کاربرد آن می توان به موسیقی های کار، کوچ، مذهبی، سوگواری، رقص، لالایی، حماسی و عاشقانه تقسیم بندی کرد. برخی مانند لالایی ها بدون همراهی ساز اجرا می شوند،در برخی دیگر مانند رقص ها تنها ساز است که می نوازد و کلامی ندارد و در گروهی دیگر ساز و کلام یکدیگر را همراهی می کنند. ترانه های کار،بدون ساز و در صورت امکان گروهی اجرا می شوند. در هنگام خرمن کوبی، لایروبی جویها، برنج کوبی، حصیربافی، مشک زنی، پشم چینی و شیر دوشی ترانه هایی خوانده می شوند که هم سختی کار را می کاهد و هم روحیه جمعی را بالا می برند.سابق بر این نیز ایل ها در هنگام کوچ،موسیقی های خاصی اجرا می کردند که در کوچ های بهاری و پاییزی متفاوت بوده و غالبا همراه ساز (سرنا) و دهل اجرا می شده است.
دکتر ابراهیم فیاض: وقتی ساختاری پیش نمی رود،کنشی عمل کن!
مقدمه - معرفی او کار مشکلی است.از کدام ابراهیم فیاض باید گفت ؟ استادی که هرگز حضور و غیاب نمی کند ولی همیشه کلاس هایش مملو از دانشجو است؟ پدری که وسط یکی از صفحات پاکنویس مقاله اش نقاشی کودکانه ای از یک گلدان است که نه پاک شده و نه نقاشش مورد شماتت قرار گرفته؟ مردی که به قول خودش ضد شیمی است ولی همسری شیمی دان دارد؟ استاد دانشگاهی که در همین مصاحبه تصریح می کند:"رک بگویم، روشن فکری ای که الان در حوزه علمیه قم هست جای دیگر نیست! " از کدام دکتر فیاض باید گفت؟او در بیان خودش می گوید:"در کودکی هیچ درختی نبود که تسخیرش نکرده باشم.از همه درخت ها بالا می رفتم. پدرم صادق بود مثل خودم و مادرم همتش بالا بود.از بچگی می گفت :"این قدر جلو برو که به جاپایت هم کسی نرسد!" همیشه کتاب های دایی ام را مصادره می کردم،امروز دیگر در خانه ام جایی برای کتاب چیدن نمانده است.معلم های خوبی داشتم و به دلیل ارتباط با همین معلم ها بود که من به معلمی افتادم! همیشه به بچه ها می گویم که زندگی را بچسبید.اگر زندگی تان درست باشد دانشگاه و درستان هم درست می شود. در کلاس هایم هیچ وقت خط معمول را نمی روم.فارسم،کازرونی ام،این از لهجه ام هم معلوم است.داغ که می کنم یادم می رود کجایی هستم و برمی گردم به دوران کودکی ام." تنها فرصت خالی ای که می شد در این ترم شلوغ کاری او را پیدا کرد و یک ساعتی از "خودش" پرسید لحظات اول صبح روزهای چهارشنبه بود که او به خاطر ما یک ساعتی زودتر به دانشکده می امد و بالاخره از حاصل گپ های پاره پاره ما این مصاحبه آماده شد که هم اکنون پیش روی شماست.



