ساختار اجتماعی شهرهای امروز و ناکامی شورایاری ها

مدتی است که در مدیریت شهری، بحث توسعه محله ای به عنوان یکی از الگوهای مطلوب توسعه معرفی شده و به دنبال آن سعی می شود برنامه هایی در راستای احیای محله ها و نیز مدیریت محله محور شهرها اجرایی گردد. مهمترین نمود این سیاست نیز تشکیل شورایاری ها در تهران و به تبع آن در سایر شهرهای کشور است. تجربه هایی که گرچه با شتاب بسیاری تکثیر می شوند و به سراسر ایران بسط پیدا می کنند اما به نظر نمی رسد حتی در خود تهران موفقیت چندانی کسب کرده باشند. شورایاری ها قرار بود به نوعی، اطلاع رسانان محلی و معتمدین محله های شهر باشند و در خارج از چارچوب های اداری و بوروکراتیک به نیازسنجی، اولویت بندی و نیز بیان و پیگیری مسائل و مشکلات سلول های مختلف شهر بپردازند، اما این نهادها امروز بیش از هر چیز به ادارات کوچک دولتی ای در سطح محله ها تبدیل شده اند که از همان مشکلات و کمبودهای ساختارهای اداری رنج می برند. آیا این عدم موفقیت، به عملکرد آنها و ساختار درنظر گرفته شده برایشان بازمی گردد؟ بدون شک بخشی از علت را در همین جا باید جست اما به نظر می رسد این ناکامی، علت دیگری نیز دارد که مهمتر از علت اول است، علتی که به ساختار اجتماعی شهرهای ایران و تغییر جایگاه محله در آنها بازمی گردد. این مقاله قصد بررسی این مسئله را دارد.

محله، نهادی برای پاسخ به سه نیاز

حرف اول – زیگموند باومن در کتاب "عشق سیال" خود می گوید: "شهر،محلی است که در آن غریبه ها با هم ملاقات می کنند.در مجاورت یکدیگر باقی می مانند و مدتی طولانی با هم تعامل می کنند بی آنکه دیگر برای هم غریبه نباشند...غریبه ها ابداعی مدرن نیستند ولی غریبه هایی که مدتی طولانی و حتی تا ابد غریبه می مانند ابداعی مدرنند!" و بعد با استناد به همین نتیجه می گیرد: "وقتی غریبه ای را می بینید ابتدا باید هوشیار باشید،بعد هم باید هوشیار باشید و باز هم باید هوشیار باشید!" ولی آیا به واقع، شهر، کلیتی با چنین ویژگی هایی است؟ اگر کمی دقیق تر تجربه تاریخی شهرنشینی در کشور خودمان را بررسی نماییم در این جامعه متراکم و متنوع شهری،به عناصری برمی خوریم که خلاف این تعاریف و تعابیر کلی را نشان می دهند.این عناصر که همان "محله های شهری" هستند در بطن روابط سرد و بی تفاوت شهری، دست به ایجاد یک سلسله روابط گرم و صمیمانه زده اند.به عبارت دیگر،محله ها بازسازی جنبه هایی از زندگی روستایی در بطن زندگی شهری است؛ جنبه هایی که ساکنان،فقدان آنها را در سبک زندگی شهرنشینی احساس می کرده اند. محله چیست و چه نقشی در زندگی شهرنشینان داشته است؟ من در این مقاله قصد دارم با استفاده از یافته های پایان نامه خود به این سوال پاسخ دهم.

محله های شهری، رویایی در انتظار واقعیت

حرف اول- شنیدن از گذشته و حال و هوای آن، گاه انسان را پر از وسوسه می کند، وسوسه تکرار در حال، و این مسئله وقتی قوت می گیرد که انسان می بیند دوای درد بسیاری از مشکلات امروز، روش ها و راه حل هایی است که گذشتگان آموخته و پیاده اش کرده اند. از این جمله است معضل امنیت در شهرها و کیفیت زندگی در آنها، آن هم در شرایطی که نیروی انتظامی هرچه تلاش کرده و قوای خود را مجهز می کند هنوز هر شب در جای جای شهرهای ما دزدی قاچاق و قتل صورت می گیرد، هر چه کمیته امداد، خود را تکثیر می کند و گسترش می دهد باز کسانی، از گرسنگی به جرم می افتند و یا گوشه گوشه خیابان از تکدی گری پر می شود. هر چه شهرداری، خود را خرد می کند و زیاد می کند و گسترش می دهد باز سیل نیازها و توقعات و مشکلات است که دست نخورده به روی زمین می ماند.تابلوهای شهر تماما پر می شوند از تبلیغات رسانه هایی که مدعی اند :"دیگر هیچ کس تنها نیست!" ولی عجب است که هرچه ضریب نفوذ این رسانه ها بالاتر می رود گلایه ها بیشتر می شود که چرا این قدر تنهاییم و نسبت به هم بی تفاوت؟ اینجاست که انسان بیشتر از یک حس زیبای نرم خاطره انگیز، هوای گذشته ها را می کند : محله ها را با جوانان سرگذری اش، با نظام های حمایتی و مدیریتی داخلیش و با شب نشینی ها و کاسه همسایه بردن ها و بچه محل هایش... در چنین دقایقی است که گاه یک سوال از گوشه ذهن خیلی سریع و خیلی غریب، عبور می کند - درست مثل هزاران آدم این شهر که هر روز به همین شیوه از کنارت عبور می کنند- : آیا می توان محله ها را دوباره احیا کرد؟

دکتر فکوهی: مشکل ما ضعف خودمان است

چندی پیش همایشی با عنوان "نوسازی و بهسازی بافت فرسوده و تاریخی " در قزوین برگزار شد و در آن کارشناسان مختلف به بررسی راه کارهای جلب مشارکت های مردمی پرداختند.نکته قابل تامل در اینجا عدم دعوت ازکارشناسان علوم اجتماعی و مسائل فرهنگی است به طوری که هر دو سرفصل فرهنگی این همایش توسط دو کارشناس معماری انجام شد.در اینجا بود که کمیته فرهنگی انجمن شهرتاش با انجام چند مصاحبه با کارشناسان مسائل فرهنگی به بررسی ابعاد موضوع همایش از دید گرایش های مختلف علوم اجتماعی پرداخت.آنچه در ادامه می آید مصاحبه ما با دکترناصرفکوهی است.او دکترای انسان شناسی از فرانسه ،عضو هیات علمی و مدیر گروه انسان شناسی دانشگاه تهران است.کتاب های "انسان شناسی شهری" و "فرهنگ وتوسعه" از جمله تالیفات او در زمینه شهری و مسائل مربوط به توسعه است.او همواره بر نقش انسان ها در بافت تاکید دارد و معتقد است توسعه موفق،توسعه ای است همه جانبه که مبتنی بر"فرهنگ" باشد.

بررسی امکان انطباق مفهوم "محله" بر مناطق مختلف شهری؛ مطالعه تطبیقی سه منطقه در شهر قزوین

چکیده: محله ها به معنای سنتی شان،نهادهای اجتماعی ریشه داری در زندگی شهرنشینی ما بوده اند و همچنان نیز در برخی نقاط شهرها وجود دارند.طبیعتا ساکنین مناطق مختلف شهر،شهرنشینی را به عنوان الگوی واحدی از یک سبک خاص زندگی تجربه نمی کنند و این بیش از هر چیز، ریشه در مسائل خاص هر منطقه و شرایط فرهنگی ساکنانش دارد. این مقاله با بررسی تطبیقی سه محله در شهر قزوین نشان می دهد که تجربه زندگی در مناطق فقیر و اقلیت نشین جنوبی این شهر بیشترین تماس را با مفهوم سنتی محله دارد و از این لحاظ در مقابل مناطق تازه ساخت و ثروتمندنشین شمالی آن قرار می گیرد که فاقد حداقل نشانه هایی از وجود محله است.بافت تاریخی و متوسط نشین مرکزی شهر قزوین نیز در حدفاصل این دو قرار می گیرد.درنهایت آنچه از بررسی تطبیقی این سه منطقه حاصل می شود این است که محله،نهادی کارکردی است،به چند دسته نیاز پاسخ می دهد و تا زمانی باقی می ماند که بتواند پاسخگوی این نیازها باشد در غیراین صورت بعید نیست که سست شده،تغییر شکل داده و یا حتی از بین برود.

چرا محله ها کمرنگ شده اند؟

حرف اول – " قدیم ها در شهر امنیت نبود، برای همین خود مردم حواسشان به محله بود که یک وقت غریبه رفت و امد نکند. .هرکس داخل محله می شد جوان های سرگذر، جلویش را می گرفتند و می پرسیدند با چه کسی کار دارد و چرا به محله انها امده است؟ غریبه هم اگر اصطلاحا دست پایین را می گرفت و جواب سوال ها را درست و حسابی می داد که هیچ،در غیر این صورت همه می ریختند سرش و حسابی کتکش می زدند. یادش به خیر..." پدرم از خاطرات کودکیش تعریف می کند و من سعی دارم از خلال انها تجربه زندگی در "محله" را بفهمم. در همین حال و احوالیم که تلویزیون اعلام می کند حسین پناهی، هنرپیشه کشورمان درگذشت و بعد توضیح می دهد که جنازه او چند روز در منزلش ماند، آن قدر که باد کرد و همسایه ها از بوی تعفن ناشی از متلاشی شدن جسد، تازه متوجه مرگش شدند. صحبت های "حاج ابراهیم " در سرم می پیچد ، آنجا که می گفت: " شب اول قبر از انسان درباره همسایه اش می پرسند.آدم حتی در قبال گرسنگی همسایه اش تا 40 در آن طرف تر مسئول است!"

قالی شویان ؛کربلا به روایتی دیگر

مقدمه تاسوعا و عاشورا از مهمترین مراسم عزاداری مذهبی است که هر بخش از گستره فرهنگی شیعه به طریقی خاص خود بزرگش می دارند.از این رو امروز شیوه های عزاداری و مناسک متنوعی در زمینه عاشورا در جای جای کشورمان وجود دارد اما آنچه در اینجا قابل بررسی است مراسم عزاداری به ظاهر بی ربطی است که نه مصادف با این مناسبت ها برگزار شده و نه نامی از شخصیت های کلیدی عاشورا در میان آنهاست اما بررسی های دقیق مردم شناسی نشان می دهند که ساختار حاکم بر آنها دقیقا از واقعه کربلا الگوبرداری شده اند.از جمله این ها این مراسم،"قالی شویان مشهد اردهال" است که محل شهادت پسر امام پنجم شیعیان محسوب شده و پیرامون آن داستان های زیادی وجود دارد،داستان هایی که منابع تاریخی صحت ادعاهای آنها را تایید نمی کنند.علی بلوکباشی در تحقیق خود همانندی بخش های مختلف این مراسم را با واقعه کربلا نشان داده و نتیجه می گیرد:"هزار سال پس از واقعه کربلا مردم حاشیه کویر ایران با بهره گیری از عناصر سازنده حماسه امام حسین درکربلا،روایتی حماسه گونه از هجرت و شهادت امامزاده سلطان علی می پردازند."

نوروز در قزوین؛ از چهارشنبه سوری تا پنجاه به در

- حرف اول: مراسم سال نو در تک تک مناطق ایران علی رغم تشابهات بسیارش، تمایزاتی نیز دارد.میل به نو شدن،احترام به بزرگترها،یاد مردگان و دید و بازدید،مخرج مشترک تمام مراسم های نوروز در جای جای ایران است ولی تفاوت های جغرافیایی،تاریخی و فرهنگی جلوه های خاصی به این مراسم در هر منطقه داده است.از جمله مراسم "قاشق زنی" که در قزوین و چند استان کشور دیده می شود و مراسم "پنجاه به در" که خاص این شهر است.آنچه در ادامه می آید مروری بر رسوم خاص قزوینی ها در روزهای نوروز است. - پیشواز نوروز: آنچه در برخی استان های کشور با نام نوروز خوانی معروف است و در تویسرکان با عنوان "کوسه و زن کوسه" نامیده می شود در قزوین قدیم نیز به شکل دیگری وجود داشته است. مردانی قرمزپوش با صورت هایی سیاه شده با ذغال که "حاجی فیروز" نامیده می شدند داریه و تنبک به دست،می خواندند:"نوروز نساء باشد مبارک....امسال بر شما باشد مبارک.....عمو نوروز اومده......سالی یک روز اومده......عیدی ما یادت نره" و به یمن دادن خبر عید،از مردم مژدگانی و شادباش می گرفتند.

لباس اقوام و چالش های پیش روی آن

تغییر، تحول، دگرگونی و یا هر واژه دیگری که برای این مفهوم به کار ببریم مهم نیست اما این مفهوم، بخشی جدایی ناپذیر از ازندگی انسان است. هر لحظه ای که می گذرد طبیعت و فرهنگ هر دو دگرگون می شوند و این، واقعیتی است که از سطح فردی تا سطوح کلان و جهانی قابل تعمیم است. انسان در هیچ دوره ای از تاریخ خود بی تغییری را تجربه نکرده است. پس چگونه تغییر می تواند چالش ساز باشد؟ انسان در دوران حیات چندین هزارساله خود، تحولات نرمی را تجربه کرده است و این تحولات نیز با فرهنگ او مطابقت داشته اند. در دوران اخیر، اما سرعت این تغییرات به حدی بوده که فرهنگ، فرصتی برای تطبیق خود با آن نداشته و این موضوع خصوصا در کشورهایی که مدرنیته را به عنوان یک پدیده وارداتی تجربه کرده اند بسیار چشمگیرتر بوده است. لباس اقوام نیز از این تغییرات و چالش ها دور نبوده است. در این مختصر سعی خواهیم کرد به برخی از نمونه ها و دلایل این چالش ها بپردازیم.

وبلاگ

درمان و مسکن

یک ساعت پیش مامان زنگ زد و گفت که چند روز دیگر باید برای سند زدن به محضر برود ولی هنوز نتوانسته کسری پولش را تهیه کند چون اوراق مسکن طی همین هفته گذشته از 145 هزار تومان به 180 هزار تومان افزایش یافته و تازه خیلی‌ها به طمع اینکه شاید قیمت باز هم بالاتر رود اوراقشان را نمی‌فروشند و نگه داشته‌اند. حالا حامد از تهران زنگ زد، حالش گرفته بود. گفت دستگاه پرتودرمانی باز هم خراب شده و امروز کار درمان انجام نشده، گفته‌اند فردا تماس بگیرید اگر دستگاه سالم بود بیایید وگرنه... امروز 22 دومین روز پرتودرمانی بابابهرام است، 22مین روزی که صبح بلند می‌شوند و به شرق تهران می‌روند، نوبت می‌گیرند، انتظار می‌کشند، 4 میلیون پول می‌دهند تا درمان بر روی بابا انجام شود و در این مدت، این دومین باری است که دستگاه خراب می‌شود. دفعه قبلی که خراب شد، دستگاه قدیمی را جایگزین آن کردند که مشکلات پوستی بدی را برای بیماران ایجاد می‌کرد و حالا هنوز دستگاه اول درست نشده، همین دستگاه فکسنی هم از کار افتاده است. هر لحظه تلفن، حامل خبر جدیدی است. آن از وضعیت مسکن و این هم از وضعیت درمان. جالب است، هیچ‌کدام از تجربه‌های من و اطرافیانم از زندگی در این مملکت، هیچ رقمه با هیچ‌کدام از آمار و ارقام مسئولین و گزارش‌های خبری غرورآمیزشان در رسانه "ملی‌شان" جور درنمی‌آید.