>>انسان شناسی موسیقی

انسان شناسی موسیقی


ماتریالیسم فرهنگی؛ تاثیر اقتصاد صنعتی بر موسیقی دستگاهی ایران

ماروین هریس، نظریه پرداز ماتریالیسم فرهنگی، جایگاه ویژه‌ای را برای محیط در شکل‌گیری نظام‌های فرهنگی- اجتماعی قائل است. او نظام‌های ارزشی و ساختارهای اجتماعی را متاثر از رابطه انسان و محیط می‌داند. طی تاریخ، این رابطه که آن را نوع معیشت نیز می‌نامند تنوعاتی داشته است. از آن جمله می‌توان به شکار و گردآوری، کشاورزی و دامپروری و نیز اقتصاد صنعتی اشاره کرد. اقتصاد صنعتی، رابطه جدیدی را میان انسان و محیط شکل داده است. بنابر رویکرد ماتریالیسم فرهنگی، این دگرگونی باید در سایر اجزاء نظام فرهنگی- اجتماعی نیز جلوه کند. دراین نوشتار، از این منظر به بررسی تاثیرات ناشی از اقتصاد صنعتی بر موسیقی دستگاهی ایران می‌پردازیم.

کورت زاکس

کورت زاکس(1)، پژوهشگرِ موسیقی‌شناسیِ‌قومی آلمانی تبار و مقیم آمریکا بود. او یکی از بنیانگذاران سازشناسی(2) است و شاید بهترین یادگارش، تالیف نظام رده‌بندی هورن باستل- زاکس باشد. کاری که او با همکاری استادش، اریک ون هورن باستل انجام داده‌اند.
زاکس در 29 جون 1881 در برلین متولد شد و در همان شهر به فراگیری پیانو، تئوری موسیقی و آهنگسازی پرداخت. او دکتری خود را از دانشگاه برلین در پژوهش هنر و پیرامون مجسمه‌های وروچیو(3) در 1904 گرفت، جایی که بعدها استاد موسیقی‌شناسی آن شد. هرچند زاکس در ابتدا به عنوان یک تاریخ‌شناس هنر کارخود را آغاز کرد اما به سرعت به سوی موسیقی کشیده شد و در نهایت به سمت مدیریت "موزه ملی ساز"(4) که یک مجموعه بزرگ از سازهای موسیقی جهان است منسوب شد.

عارفِ مشروطه

بدون شک برای کسی که تمامی لحظه‌هایش را صرف یافتن هدفی کرده، گذراندن عمر در گوشه‌ای دور افتاده و دور از یاران هم‌رزم نمی‌تواند مطلوب باشد. هفت سال آزگار در تنگدستی و بیماری و غمِ غمخواری مردمانی که امروز فراموشش کرده‌اند، گذشت. به کمک «جیران» به کنار پنجره می‌آید و برای آخرین بار به آسمان وطنش نگاه می‌کند. باز می‌گردد و در آن بستر مرگ، زیر لب زمزمه می‌کند که:

سپاسم به درگاه یزدان پاک ----- که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک

در کنار «سردار ملی» و «سالار ملی»، ابوالقاسم عارف قزوینی (1312-1257) را نیز «شاعر ملی» مشروطه ایران می‌دانند. مشروطه، زندگی عارف را به دو بخش تقسیم می‌کند. در نوجوانی و جوانی، پیش از آن‌که به جرگه مشروطه خواهان بپیوندد، زندگیش، مجموعه‌ای آشفته است. آشفتگی‌ای که می‌گویند ریشه در آشفتگی اوضاع خانوادگیش دارد.

معرفی کتاب "مقدمه‌ای بر موسیقی‌شناسی قومی"

"مقدمه‌ای بر موسیقی‌شناسی قومی" عنوان کتاب محسن حجاریان است که در سال 1387 با همکاری پژوهشکده میراث فرهنگی و کتاب سرای نیک منتشر شده است. این کتاب پس از بیست سال از انتشار اولین کتاب‌ها با عنوان اتنوموزیکولوژی در ایران به چاپ رسیده است. به عبارتی از سال 1365 و پس از انتشار دو کتاب "مبانی اتنوموزیکولوژی"محمدتقی مسعودیه و "اتنوموزیکولوژی"برونو نتل، اولین باری است که مفاهیم جدید این حوزه علمی به صورت یک نوشته منسجم ارائه می‌شود.

بررسی مولفه‌های معنایی "موسیقی سنتی" و نقد آن

چکیده:
"موسیقی سنتی" امروز به طیف گسترده‌ای از انواع موسیقی ایران اطلاق می‌شود. گوناگونی‌ها و تفاوت‌های مصادیق این اصطلاح که ناشی از مدرنیسم در موسیقی ایران است، کارآمدی این اصطلاح را به چالش می‌کشد. این مقاله به واسطه بررسی چند مصاحبه با اساتید موسیقی ایران، سعی در استخراج مولفه‌های معنایی موسیقی سنتی دارد. تحلیل مولفه‌های معنایی، امکان نقد کارآمدی اصطلاح موسیقی سنتی را در مقابل اصطلاح "موسیقی دستگاهی" فراهم می‌آورد.
این پژوهش نشان می‌دهد که اصطلاح موسیقی سنتی برای نامیدن مصدایق مورد نظر گویشوران، جامع و مانع نیست و در بهترین حالت تنها می‌تواند به نوع خاصی از موسیقی دستگاهی ایران اطلاق شود که سعی در احیا و حفظ سنت‌ها در این نوع از موسیقی دارد.

کلید واژگان:
زبان‌شناسی، معنی‌شناسی، مولفه‌های معنایی، موسیقی سنتی، موسیقی دستگاهی، مدرنیسم

موسیقی لری

موسیقی به لحظه لحظه زندگی اقوام ایرانی گره خورده است و فرهنگ لر نیز از این قاعده مستثنی نیست. زندگی مردم لر از تولد تا مرگ سرشار از موسیقی است، از مراسم انتخاب نام نوزاد، لالایی هایی که مادران برای کودکانشان می خوانند، ترانه های کار و موسیقی های رقص تا موسیقی خاص مراسم سوگ. موسیقی لری را از لحاظ کاربرد آن می توان به موسیقی های کار، کوچ، مذهبی، سوگواری، رقص، لالایی، حماسی و عاشقانه تقسیم بندی کرد. برخی مانند لالایی ها بدون همراهی ساز اجرا می شوند،در برخی دیگر مانند رقص ها تنها ساز است که می نوازد و کلامی ندارد و در گروهی دیگر ساز و کلام یکدیگر را همراهی می کنند. ترانه های کار،بدون ساز و در صورت امکان گروهی اجرا می شوند. در هنگام خرمن کوبی، لایروبی جویها، برنج کوبی، حصیربافی، مشک زنی، پشم چینی و شیر دوشی ترانه هایی خوانده می شوند که هم سختی کار را می کاهد و هم روحیه جمعی را بالا می برند.سابق بر این نیز ایل ها در هنگام کوچ،موسیقی های خاصی اجرا می کردند که در کوچ های بهاری و پاییزی متفاوت بوده و غالبا همراه ساز (سرنا) و دهل اجرا می شده است.

نگاهی به موسیقی منطقه گیلان؛مجمه،سازی که از آشپزخانه می آید

مقدمه : دریا،رود،جنگل،شالیزار،کوه . این ها عناصری هستند که انسان را به یاد گیلان می اندازند.منطقه ای با مردمی که تاریخ و زبان و لباس و مناسک و باورها و حتی غذاهای خاص خود را دارند.موسیقی نیز یکی از مجموعه نظام های فرهنگی است که کلیتی به نام گیلان را بازنمود می کند.ترانه هایی که کودکان در بازی هایشان می خوانند،لالایی های مادران و آواز زنان شالیکار از فراسوی جلگه های گیلان و صدای سرنا و کمانچه در مراسم شادی و کرنا در روزگاران غم و هزاران نغمه و نغمه و نغمه دیگری که از مردمان گیلان زمین و در گوشه گوشه این سرزمین می توان شنید.ازکوه نشینان طالشی در غرب تا گیله مردان جلگه نشین و دیلیمیان کوه نشین در شرق.جذابیت همه آنها تا حدی است که ابولحسن صبا(یکی از بزرگترین موسیقیدانان معاصر ایران) چندین قطعه از موسیقی مردم دیلمان را اقتباس کرده و انها را از مجموعه موسیقی اقوام ایرانی به مجموعه موسیقی دستگاهی ایران افزوده است.

یک مردم شناس موسیقی: تعزیه،موسیقی مذهبی نیست،تعزیه است!

مقدمه - مردم شناسی موسیقی یا اتنوموزیکولوژی یکی از گرایش های مردم شناسی است که به تازگی به عنوان یک واحد درسی و در قالب دروس مردم شناسی تدریس می شود.با وجود این کمبود استاد و منابع فارسی همچنان از مشکلات سد راه علاقمندان به این گرایش است.شناسایی کارشناسان این حیطه که در خارج از فضای اکادمیک فعالیت می کنند و مصاحبه با ان ها خود می تواند علاوه بر شناسایی این پتانسیل ها به بالا رفتن دانش علاقمندان نیز کمک کند.سعید افزونتر یکی از دانشجویان دکترای پاریس 10 است که این روزها در زادگاه خود،قزوین مشغول نوشتن رساله اش با عنوان "تعزیه" است.افزونتر از شرح حال خودش و موسیقی تعریف می کند که معتقد است جدای از تاریخچه اتنوزیکولوژی نیست.افزونتر می گوید:" شخصیت اتنوموزیکولوگ این نیست که خودش را رها کند تا جریان ها از او استفاده کنند.چیزی که امروز غرب از ما می خواهد ان است که مثل یک شیشه عمل کرده و بدون اینکه خود دیده شده یا تاثیری روی کار بگذاریم داده ها را برایشان جمع اوری کنیم.خوب این نمی شود و اصلا شعاری بیش نیست." انچه در ادامه می آید گفتگوی ما با اوست.

موسیقی اقوام در شهر

انسان شناسان برای فرهنگ ها عناصر و ویژگی هایی قائل هستند: لباس، زبان، آداب و رسوم، اعتقادات، ... و موسیقی. همین عناصر، ویژگی ها و روابط میان آنهاست که فرهنگ های گوناگون را از یکدیگر متمایز می کند. پیش از گسترش شهر نشینی، هر فرهنگ، سرزمین و قلمرو ویژه ای داشت اما با گسترش شهر نشینی و مهاجرت اقوام مختلف به شهرها این ویژگی کمرنگ شده است. شهرهای امروز، مجموعه متنوعی از فرهنگ های انسانی را در خود جای داده اند. مطلوبیت زندگی در شهرها و خصوصا شهرهای بزرگ، مهاجرانی را از گوشه گوشه ایران به سمت خود جذب می کند؛ مهاجرانی که همراه خود، فرهنگ و جلوه های فرهنگی خود را نیز می آورند. اما شهرها نیز ویژگی های خود را دارند و کمتر پذیرای یک فرهنگ با تمامی عناصر و ویژگی هایش هستند. در این جریان مهاجرت و استقرار، مهاجران بخشی از فرهنگ خود را کنار می گذارند و شهر نیز بخشی از ویژگیهای فرهنگ مهاجر را می پذیرد. موسیقی اقوام نیز یکی از عناصر فرهنگی آنهاست که طی مهاجرت اقوام مختلف از سرزمین اصلی خود، به شهرها راه یافته است. در این مقاله، گذری خواهیم داشت بر وضعیت موسیقی اقوام در شهرها.

موسیقی و فاصله ها در پیک نیک

رفتن به کوه و دشت و صحرا سابقه ای دیرینه دارد اما آنچه را اهالی علوم اجتماعی با عنوان پیک نیک می نامند، به فعالیتی فراغتی در دوره صنعتی شدن جوامع و پس از آن اشاره دارد که عده ای از آن با عنوان "نوعی همزیستی مسالمت آمیز در فضای باز یاد" می کنند. فعالیتی که غالبا در فضایی سازمان نیافته انجام می شود. برخی از پژوهشگران به چگونگی سازمان دهی فضا توسط انسان، در چنین نمونه هایی علاقمند هستند. از نظر این گروه فاصله و فضا در روابط انسانی، موضوع مهم و قابل توجهی است. این پژوهشگران علاقمندند بدانند چگونه ما بدون آنکه آموزشی دیده باشیم می توانیم در یک صف، در مترو، در اتوبوس، در پیاده روها و یا هر مکان دیگری کنار هم بایستیم، بنشینیم و یا راه برویم و این رفتاها، تنش و مشکلی در روابط انسانی به وجود نیاورند. بعضی موارد و در برخی فضاها، فاصله ها بر ما تحمیل شده و یا به صورتی مستقیم به ما یادآوری می شوند، مثلا در مدرسه، نوع چیدمان صندلی ها و نیز اعمال نظر معلم است که فاصله بین افراد را تنظیم می کند اما در برخی فضاها که فاقد هرگونه نشانه فیزیکی یا ناظر خارجی تعیین کننده فاصله هستند فاصله ها چگونه حفظ می شوند؟ برای مثال در یک پیک نیک، ما چه طور می فهمیم که کدام نقطه از این فضای طبیعی مال ماست، آن را چه طور انتخاب کرده و چگونه مرزهای ان را به دیگران اعلام می کنیم؟ آیا همه این فرآیندها برمبنای یکسری فعالیت های فردی و خلاقانه و تصادفی صورت می گیرد؟ پژوهشگران معتقدند بدون شک، قواعدی در این دست از رفتارهای انسانی وجود دارد که هرچند هیچ کس و هیچ نهادی مشخصا به آموزش آنها نمی پردازد اما انسانها در جریان اجتماعی شدن بصورت ناخودآگاه آن را می آموزند. این قواعد از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. هدف این نوشتار، نشان دادن این مسئله است که افراد در یک فضای پیک نیکی چگونه و با کمک چه ابزاری، فاصله خود با دیگران و به عبارت دیگر، مرزهای ان را مشخص می سازند؟