>>


معرفی و نقد کتاب "انسان شناسی حقوقی"

مقدمه :
"چند صباحی است که واژه انسان شناسی برای مشخص نمودن تاملاتی شده است که مرزهای آکادمیک رشته های مختلف علوم انسانی را درمی نوردد و خود را به عنوان علم انسان در جامعه تعریف می نماید. علی رغم نقدهایی که به این تعریف وارد شده حرکت انسان شناسانه شدن رشته های دیگر ادامه دارد ."
این، بخشی از گفته های "امیر نیک پی" در پیش گفتار کتابی است که در سال 1385 ترجمه کرده است. کتابی نوشته "نوربر رولان" نویسنده فرانسوی که پژوهش های مختلفی درباره اسکیموها، حقوق و دموکراسی در روم، وضعیت بردگان در زمان جنگ، نظام های حقوقی آفرقایی و مطالعات تاریخی درباره جامعه فرانسه انجام داده است. کتاب "انسان شناسی حقوقی" در سال 1990 به زبان فرانسه نوشته شده و ترجمه آن توسط انتشارات جنگل در 125 صفحه با قطع رقعی و به قیمت 1700 تومان منتشر شده است. این یادداشت در بخش اول خود به معرفی این کتاب و بخش های مختلفش پرداخته و در بخش دوم سعی خواهد کرد نگاهی نقدانه به این اثر داشته باشد.

فراخوانِ طبیعت به خانه

جنگ‌های طولانی، بخشی از گذشته بشر بوده‌اند، جنگ‌هایی که علاوه بر هزینه‌های اقتصادی و جانی، دوری‌ها و جدایی‌های طولانی مدتی را نیز بر دست‌اندرکاران و سربازان جنگی تحمیل می‌کرده‌اند. واژه "نوستالوژی" را قطعا همه ما شنیده‌ایم. این واژه برای اولین بار توسطی پزشکی به‌کار گرفته شد که وضعیت روحی و مشکلات روانی سربازان درگیر جنگ را بررسی می‌کرد. مطالعات او نشان داد که دوری سربازان از سرزمین، خانه و خانواده‌شان نوعی دلتنگی کشنده و عذاب‌آور را برای آنها ایجاد کرده، نوعی اشتیاق شدید برای بازگشت به خانه. او واژه "نوستالوژی" را برای تبیین این حالت سربازان ساخت و با این کار، به ما کرد تا کلمه‌ای مناسب برای بیان نوع خاصی از تجربه‌های روحی و روانی‌مان داشته باشیم. به تدریج، این واژه عمومیت بیشتری پیدا کرد و امروز نه تنها برای بیان غربت و دوری فرد از خانه‌اش، بلکه برای توصیف هر نوع "اشتیاق به بازگشت" به ‌کار گرفته می‌شود. امروزه ما بسیاری از اشیاء و بخش‌های زندگی خود را نوستالوژیک می‌نامیم و معتقدیم که آنها به گونه‌ای عجیب و جادویی ما را به چیزی، کسی یا حسی در گذشته گره می‌زنند.

انسان‌شناسی فضای خانگی

اندیشیدن، عملی است که در بسیاری از تعاریف، به عنوان نقطه آغازین جدا شدن انسان از حیوان معرفی می‌شود حال آنکه برای اندیشیدن باید "حضور" داشت و حضور داشتن، یعنی بودن در "جایی". این مفهومی است که بسیاری از اندیشمندان و خصوصا پدیدارشناسان به آن پرداخته‌اند. "ما نمی‌توانیم به انسان‌ها فکر کنیم بدون اینکه آنها را به عنوان موضوعاتی که در جهان جای گرفته‌اند درنظر بگیریم." این عبارتی است که از هایدگر نقل شده و می‌تواند شروع خوبی برای بحث ما باشد. جا، مکان، محل، منطقه، فضا و هر واژه دیگری که برای آن استفاده می‌شود همگی علی‌رغم تفاوت‌های قراردادی‌ای که با هم دارند به یک مفهوم مشترک نیز اشاره می‌کنند و آن، ظرفی است که بودن ما در آن امکان‌پذیر شده است. "فضا" از مهمترین و پایه‌ای ترین مفاهیمی است که انسان از دیرباز به آن فکر کرده‌ و همواره مورد مناقشه اندیشمندان مختلفی بوده و هست. فضای خانگی، یکی از حوزه‌های نسبتا جدید انسان‌شناسی است که خانه را از قدیمی‌ترین و مهمترین دستاوردهای مادی بشر می‌داند؛ جایی که منشا بسیاری از تجربه‌های خوب و بد انسانی است، محل اولین تجربه‌های ما از نفرت یا اشتیاق، عشق یا تجاوز. درحقیقت خانه، محل حضور دوگانه‌های بسیاری است: استراحت/ جنب و جوش، مقدس/ غیرمقدس، قلب/ مغز، رفتن/ آمدن و... عرصه‌ای برای کشمکش‌های مختلف جنسیتی، طبقاتی، سیاسی، مذهبی و درنهایت، جایی که پایه‌های شخصیت و هویت افراد در آن شکل می‌گیرد.

جماعت های قومی در شهر؛مطالعه موردی محله اکراد نواب جنوبی شهر قزوین

طرح مسئله: !--محله اکراد نواب جنوبی که در اصطلاح عامیانه با عنوان تحقیرآمیز "عمری محله"خطاب می شود ،یک جماعت شهری است که طی سال های حکومت رضا شاه و به دنبال تبعید تعدادی از اکراد آذربایجان غربی(شهر ماکو) به مرور شکل گرفته است.این محله در حاشیه جنوب غربی شهر قزوین و بین دو ورودی همدان و رشت واقع شده و توسط رودخانه فصلی شره بند و نیز آهنگر بازار از محلات مجاور خود جدا گشته و کاربری های مسیر آن اغلب خدماتی و کارگاهی است.این منطقه، نمونه بارز یک محله ،یک جماعت قومی(کرد)، یک خرده فرهنگ مذهبی(اهل تسنن) در شهر می باشد. اکثریت ساکنان آن با هم خویشاوند هستند و همین استفاده از ساختارهای خویشاوندی در اقتصاد ، محله آنها را با جمعیتی در حدود 500 نفر به بزرگترین مرکز خرید و فروش مواد مخدر در سطح شهر تبدیل کرده است.نوع برخورد با ساکنین این محله همواره یکی از دغدغه های مسئولین انتظامی و نیز مدیریت شهری است.این تحقیق قصد دارد با اعتمادسازی و ورود به این جماعت شهری،تصویری از واقعیت های موجود در محله و فرهنگ ساکنان آن ارائه دهد که شامل شناخت نظام های خویشاوندی،اقتصادی،سیاسی،مذهبی و نیز هویت و همبستگی اهالی می باشد. در انجام این تحقیق بیشتر از مشاهده و مصاحبه با اطلاع رسان ها استفاده شده است--!.

ساختار اجتماعی شهرهای امروز و ناکامی شورایاری ها

مدتی است که در مدیریت شهری، بحث توسعه محله ای به عنوان یکی از الگوهای مطلوب توسعه معرفی شده و به دنبال آن سعی می شود برنامه هایی در راستای احیای محله ها و نیز مدیریت محله محور شهرها اجرایی گردد. مهمترین نمود این سیاست نیز تشکیل شورایاری ها در تهران و به تبع آن در سایر شهرهای کشور است. تجربه هایی که گرچه با شتاب بسیاری تکثیر می شوند و به سراسر ایران بسط پیدا می کنند اما به نظر نمی رسد حتی در خود تهران موفقیت چندانی کسب کرده باشند. شورایاری ها قرار بود به نوعی، اطلاع رسانان محلی و معتمدین محله های شهر باشند و در خارج از چارچوب های اداری و بوروکراتیک به نیازسنجی، اولویت بندی و نیز بیان و پیگیری مسائل و مشکلات سلول های مختلف شهر بپردازند، اما این نهادها امروز بیش از هر چیز به ادارات کوچک دولتی ای در سطح محله ها تبدیل شده اند که از همان مشکلات و کمبودهای ساختارهای اداری رنج می برند. آیا این عدم موفقیت، به عملکرد آنها و ساختار درنظر گرفته شده برایشان بازمی گردد؟ بدون شک بخشی از علت را در همین جا باید جست اما به نظر می رسد این ناکامی، علت دیگری نیز دارد که مهمتر از علت اول است، علتی که به ساختار اجتماعی شهرهای ایران و تغییر جایگاه محله در آنها بازمی گردد. این مقاله قصد بررسی این مسئله را دارد.

محله، نهادی برای پاسخ به سه نیاز

حرف اول – زیگموند باومن در کتاب "عشق سیال" خود می گوید: "شهر،محلی است که در آن غریبه ها با هم ملاقات می کنند.در مجاورت یکدیگر باقی می مانند و مدتی طولانی با هم تعامل می کنند بی آنکه دیگر برای هم غریبه نباشند...غریبه ها ابداعی مدرن نیستند ولی غریبه هایی که مدتی طولانی و حتی تا ابد غریبه می مانند ابداعی مدرنند!" و بعد با استناد به همین نتیجه می گیرد: "وقتی غریبه ای را می بینید ابتدا باید هوشیار باشید،بعد هم باید هوشیار باشید و باز هم باید هوشیار باشید!" ولی آیا به واقع، شهر، کلیتی با چنین ویژگی هایی است؟ اگر کمی دقیق تر تجربه تاریخی شهرنشینی در کشور خودمان را بررسی نماییم در این جامعه متراکم و متنوع شهری،به عناصری برمی خوریم که خلاف این تعاریف و تعابیر کلی را نشان می دهند.این عناصر که همان "محله های شهری" هستند در بطن روابط سرد و بی تفاوت شهری، دست به ایجاد یک سلسله روابط گرم و صمیمانه زده اند.به عبارت دیگر،محله ها بازسازی جنبه هایی از زندگی روستایی در بطن زندگی شهری است؛ جنبه هایی که ساکنان،فقدان آنها را در سبک زندگی شهرنشینی احساس می کرده اند. محله چیست و چه نقشی در زندگی شهرنشینان داشته است؟ من در این مقاله قصد دارم با استفاده از یافته های پایان نامه خود به این سوال پاسخ دهم.

محله های شهری، رویایی در انتظار واقعیت

حرف اول- شنیدن از گذشته و حال و هوای آن، گاه انسان را پر از وسوسه می کند، وسوسه تکرار در حال، و این مسئله وقتی قوت می گیرد که انسان می بیند دوای درد بسیاری از مشکلات امروز، روش ها و راه حل هایی است که گذشتگان آموخته و پیاده اش کرده اند. از این جمله است معضل امنیت در شهرها و کیفیت زندگی در آنها، آن هم در شرایطی که نیروی انتظامی هرچه تلاش کرده و قوای خود را مجهز می کند هنوز هر شب در جای جای شهرهای ما دزدی قاچاق و قتل صورت می گیرد، هر چه کمیته امداد، خود را تکثیر می کند و گسترش می دهد باز کسانی، از گرسنگی به جرم می افتند و یا گوشه گوشه خیابان از تکدی گری پر می شود. هر چه شهرداری، خود را خرد می کند و زیاد می کند و گسترش می دهد باز سیل نیازها و توقعات و مشکلات است که دست نخورده به روی زمین می ماند.تابلوهای شهر تماما پر می شوند از تبلیغات رسانه هایی که مدعی اند :"دیگر هیچ کس تنها نیست!" ولی عجب است که هرچه ضریب نفوذ این رسانه ها بالاتر می رود گلایه ها بیشتر می شود که چرا این قدر تنهاییم و نسبت به هم بی تفاوت؟ اینجاست که انسان بیشتر از یک حس زیبای نرم خاطره انگیز، هوای گذشته ها را می کند : محله ها را با جوانان سرگذری اش، با نظام های حمایتی و مدیریتی داخلیش و با شب نشینی ها و کاسه همسایه بردن ها و بچه محل هایش... در چنین دقایقی است که گاه یک سوال از گوشه ذهن خیلی سریع و خیلی غریب، عبور می کند - درست مثل هزاران آدم این شهر که هر روز به همین شیوه از کنارت عبور می کنند- : آیا می توان محله ها را دوباره احیا کرد؟

دکتر فکوهی: مشکل ما ضعف خودمان است

چندی پیش همایشی با عنوان "نوسازی و بهسازی بافت فرسوده و تاریخی " در قزوین برگزار شد و در آن کارشناسان مختلف به بررسی راه کارهای جلب مشارکت های مردمی پرداختند.نکته قابل تامل در اینجا عدم دعوت ازکارشناسان علوم اجتماعی و مسائل فرهنگی است به طوری که هر دو سرفصل فرهنگی این همایش توسط دو کارشناس معماری انجام شد.در اینجا بود که کمیته فرهنگی انجمن شهرتاش با انجام چند مصاحبه با کارشناسان مسائل فرهنگی به بررسی ابعاد موضوع همایش از دید گرایش های مختلف علوم اجتماعی پرداخت.آنچه در ادامه می آید مصاحبه ما با دکترناصرفکوهی است.او دکترای انسان شناسی از فرانسه ،عضو هیات علمی و مدیر گروه انسان شناسی دانشگاه تهران است.کتاب های "انسان شناسی شهری" و "فرهنگ وتوسعه" از جمله تالیفات او در زمینه شهری و مسائل مربوط به توسعه است.او همواره بر نقش انسان ها در بافت تاکید دارد و معتقد است توسعه موفق،توسعه ای است همه جانبه که مبتنی بر"فرهنگ" باشد.

بررسی امکان انطباق مفهوم "محله" بر مناطق مختلف شهری؛ مطالعه تطبیقی سه منطقه در شهر قزوین

چکیده: محله ها به معنای سنتی شان،نهادهای اجتماعی ریشه داری در زندگی شهرنشینی ما بوده اند و همچنان نیز در برخی نقاط شهرها وجود دارند.طبیعتا ساکنین مناطق مختلف شهر،شهرنشینی را به عنوان الگوی واحدی از یک سبک خاص زندگی تجربه نمی کنند و این بیش از هر چیز، ریشه در مسائل خاص هر منطقه و شرایط فرهنگی ساکنانش دارد. این مقاله با بررسی تطبیقی سه محله در شهر قزوین نشان می دهد که تجربه زندگی در مناطق فقیر و اقلیت نشین جنوبی این شهر بیشترین تماس را با مفهوم سنتی محله دارد و از این لحاظ در مقابل مناطق تازه ساخت و ثروتمندنشین شمالی آن قرار می گیرد که فاقد حداقل نشانه هایی از وجود محله است.بافت تاریخی و متوسط نشین مرکزی شهر قزوین نیز در حدفاصل این دو قرار می گیرد.درنهایت آنچه از بررسی تطبیقی این سه منطقه حاصل می شود این است که محله،نهادی کارکردی است،به چند دسته نیاز پاسخ می دهد و تا زمانی باقی می ماند که بتواند پاسخگوی این نیازها باشد در غیراین صورت بعید نیست که سست شده،تغییر شکل داده و یا حتی از بین برود.