>>


انسان‌شناسی برای زندگی روزمره 3- پیچی زنگ‌زده یا یک تکه پارچه؟

زن: این آشغالا چیه دور و برت جمع می‌کنی آخه؟... هرچی می‌بینه برش می‌داره میاره خونه و می‌ریزه توی انباری. آخه مگه انباری آشغال دونیه؟! مرد: تو نمی‌فهمی. وقتی کارت به یه پیچ کوچولو گیر کرد و مجبور شدی به خاطرش شال و کلاه کنی و بری خیابون، اونوقت بهت می‌گم. بعدشم، من آشغال‌جمع‌کنم یا تو؟ آخه خورده پارچه و تیکه کاموا به چه دردت می‌خوره که یه گونی جمع کردی؟ زن: بیا ببرمت این مغازه‌‌ها؛ وقتی برای خرید یکی از کارایی که با این خورده پارچه ها درست کردن جیبت خالی شد اون وقت فرق آشغال و غیرآشغال حالیت می شه! و البته این داستان ادامه دارد ... جمله‌هایی مثل "این مردا همشون سر و ته یه کرباسن." یا "زن جماعت همینه دیگه، مگه چه انتظاری داشتی؟!" را بدون شک همه ما شنیده‌ایم. از منظر انسان‌شناسی باید اعتراف کرد که این دست از جمله‌ها کاملا درست هستند.

اوتار، گذار از انسانیت

این سئوال که "آیا به راستی مسیری که انسان در پیش‌گرفته به سوی سعادت اوست؟" موضوع جدیدی نیست. بی‌اعتمادی به قابلیت دستاوردهای بشری در سعادتمند کردنش و وجود رویکردی انتقادی به اندیشه پیشرفت، بسیار مطرح شده است. فیلم اوتار هم می‌تواند روایت دیگری از این مسئله باشد. انسان در اثر مواجهه با دستاوردهایش و نتایج خواسته و ناخواسته آن‌ها، به مسیری که طی کرده و آن‌چه به دست آورده شک می‌کند و همین شک، سرچشمه اندیشه بازگشت است. آنچه روسو آن را "وحشی نجیب" می‌خواند نیز نمونه‌ای از همین تمایل به بازگشت است. اما آنچه اوتار را از این رویکرد متمایز می‌کند نه بازگشت، که گذار از انسان و انسانیت است. اوتار با رویکرد و زبانی انتقادی و کنایه‌آمیز، انسان و انسانیت ساخته او را مخاطب قرارمی‌دهد. اوتار را که محصول سال 2009 جیمز کامرون و جان لاندو است در گروه فیلم‌های علمی - تخیلی هالیوود قرار می‌دهند. داستان فیلم، روایتی از آینده انسان است، آینده‌ای که انسان پس از تخریب سیاره زادگاهش، برای کسب سود بیشتر در فضا سرگردان است و در همین راستا در سیاره پاندورا (Pandora) با ساکنان آن‌جا، ناوی‌ها (Na'vi) مواجه شده است. این مقاله با رویکردی نشانه‌شناختی به بازخوانی فیلم اوتار می‌پردازد.

انسان و حیوان؛ سرگذشت یک همراهی کهن

فلاسفه، تعاریف مختلفی از انسان ارائه داده‌اند. برخی او را "مخلوقِ خلاق" نامیده‌اند، کسی که قادر است درباره همه چیز، سوال و جواب کند. یکی از مهمترین سوال‌های این انسان، پرسش از چیستی خودش است، پرسشی قدیمی که تلاش برای یافتن پاسخ آن همچنان ادامه دارد. انسان‌ها برای پاسخ به این پرسش، از دیرباز دست به مقایسه زده‌اند، یعنی برای اینکه ببینند که هستند، به مطالعه سایر موجودات زنده پیرامون خود پرداخته و شباهت‌ها و تفاوت‌های خودشان را با آنها مورد بررسی قرار داده‌اند. در این بین همواره حیوانات، اهمیت ویژه ای داشته‌اند چرا که انسان، نزدیکی معناداری بین ویژگی‌های زندگی گیاهی و نوع خود نمی‌دیده و در مقابل، احساسِ آشنایی در مقابل حیوانات داشته است، موجوداتی که مانند او راه رفته و رشد می‌کردند، غذا می‌خوردند، آشیانه می‌ساختند، بچه دار می‌شدند، زخمی می‌شدند، خونریزی می‌کردند و درنهایت، می‌مردند و فرو می‌پاشیدند و می‌پوسیدند. این‌ها برای ذهن انسان، شباهت‌های کوچکی نبودند که قابل اغماض باشند. برای همین او از همان ابتدا به حیوانات و رفتارهایشان علاقمند شد و آنها را زیر نظر گرفت. این فرآیند تا آنجا پیش رفت که بسیاری از اندیشمندان قدیمی در تعریف انسان، او را حیوانی می‌نامند که برخی ویژگی‌های غیرحیوانی را نیز کسب کرده است، مثلا حیوانی ناطق و متفکر. هنوز هم بسیاری از کتاب‌های فلسفی درباره انسان، با بحثی درخصوص رابطه انسان و حیوان شروع می‌شوند. با این مقدمه، یادداشت حاضر قصد دارد گذری بر مسئله حیوانات و تاریخچه حضورشان در زندگی انسان داشته باشد.

حیوانات خانگی و مسائل پیش رو

بسیاری از ضرب‌المثل‌ها و مفاهیم کنایی ما حیوانی هستند، شخصیت بعضی از داستان‌ها و آثار کلاسیک ادبیاتمان حیوان‌ها هستند، در کارتون‌ها و انیمیشن‌هایی که کودکان ما با آنها مفاهیم فرهنگی را می‌آموزند و یا بسیاری از اسباب‌بازی‌ها و عروسک‌های آنها نیز حیوانات، حضوری پررنگ دارند. در شهرها و کلانشهرهای چندمیلیون نفری که به عنوان مکان‌های امنی برای مقابله با خطرات و ناملایمات طبیعی ساخته شده‌اند و قاعدتا حضور عناصر طبیعی در آنها به حداقل رسیده ، ما با باغ‌وحش‌ها و آکواریوم‌ها و حیوانات تاکسی‌درمی شده در گوشه‌گوشه فضاهایمان مواجهیم و تماشای فیلم‌های مستند حیات‌وحش نیز یکی از تمایلات فرهنگی مشترکمان محسوب می‌شود. همه این‌ها گویای آنند که حیوانات همچنان اهمیتی اساسی در زندگی ما دارند، اهمیتی که امروز، به مراتب بیشتر از تامین نیازهای اساسی و پایه‌ای زندگی روزمره است. آنها همان‌طور که شکممان را سیر می‌کنند و تنمان را می‌پوشانند، بخشی از ساختار ذهنی‌مان را هم شکل می‌دهند و به طوری مداوم، به ما می‌آموزند. این یادداشت، گذری بر مسئله حیوانات خانگی خواهد داشت که یکی از مهمترین نمودهای علاقمندی انسان‌های مدرن به این همراهان همیشگی خود است.

انسان‌شناسی برای زندگی روزمره 5- لطفا منظم باش

مرد: محض رضای خدا یه‌کم منظم باش! آخه این چه وضع خونه‌ اس؟ همه چی پخش‌وپلاست. هیچ‌چی سر جای خودش نیست. برای پیدا کردن یه آبکش، امروز همه کابینت‌ها رو گشتم. خداوکیلی جای آبکش پیش قابلمه‌هاست؟ باید ظرفای پلاستیکی رو از ظرفای فلزی جدا بذاری. زن: بابا جان، آشپزخونه ما کوچیکه و من مجبور شدم کابینت‌ها رو تا خرخره پر کنم. حالا ظرف درآوردن و گذاشتن تو اونا کار سختیه. برای همین، من ظرفای دم‌دستی رو که برای پخت‌وپز روزمره‌مون نیازشون داریم از بقیه ظرفا که کمتر استفاده می‌شن جدا کردم تا هی نخواهیم کابینت‌ها رو زیر و رو کنیم. این کجاش بی‌نظمیه؟ مرد: ببین، هر چیزی یه قاعده‌ای داره که وقتی نقضش کنی بی‌نظمی درست می‌شه و آدم... زن: آقا جان، شما که لالایی بلدی اون چه وضع میز کارته؟ کمد لباساتم که همیشه خدا بازار شامه...

پارک-گورستان؛ فرصت حضور طبیعت در شهر

شهر، گرچه همواره سعی کرده با برآورده ساختن نیازهای اساسی انسان‌ها، زندگی بهتر و راحت‌تری را برای آنها به ارمغان بیاورد اما به نظر می‌رسد به‌گونه‌ای سنتی، تفکر انسانی، آرامش را در محیطی خارج از شهر می‌جوید؛ طبیعتی که به محض توقف ریتم معمول زندگی شهری، شهرنشینان به آن پناه برده و روزهای تعطیل خود را به مثابه غنیمتی برای زندگی در آن قلمداد می‌کنند. در اینجا می‌توان از یک تقسیم کار سنتی بین شهر و طبیعت صحبت کرد که شهر را محل "زندگی و کار و روزمرگی" تعریف کرده و طبیعت خارج از شهر را فرصتی برای "تفریح، استراحت و رهایی جسم و روح". وارد کردن فضای سبز در طراحی شهررا بدون شک باید تلاش طراحان شهری برای برهم زدن این تقسیم کار سنتی و نزدیک ساختن شهر به بهشت‌گونه‌ای زمینی برای ساکنان آن دانست. ایجاد پارک‌ها در فضاهای شهری اواسط قرن 19 به بعد، یکی از مهمترین اثرات چنین نظریاتی است. پارک‌ها، برش‌هایی کنترل‌شده از طبیعت هستند که با هدف بهسازی محیط شهری در گوشه‌گوشه آن جای می‌گیرند. در این بین می‌توان به نوع خاص و متاخری از پارک‌ها که به "پارک-گورستان‌" شهرت دارند اشاره کرد. هدف این یادداشت، معرفی این ایده به عنوان یکی از ایده‌های مطرح در زمینه نزدیکی شهر و طبیعت است.

زنان باردار و هراس هایی از جنس افسانه

حرف اول- تولد، پدیده ای نیست که طی آن تنها یک انسان پا به عرصه حیات می گذارد، بلکه از خلال این رویداد و همزمان با آن، زنی هم وضع حمل کرده و نقش مادری را پذیرا می شود، زنی که در لحظه به لحظه شکل گیری و رشد و نیز تولد کودک شریک بوده است و این تولد برای او، درست به مانند کودکش تجربه ای پرمخاطره و حساس است. هنوز هم زنانی هستند که به هنگام زایمان فوت می کنند و "مفهوم سر زا رفتن"، مفهوم آشنایی برای ماست. پرواضح است که این تجربه برای زنان نسل های قبل که از دانش و امکانات و تجهیزات پزشکی امروز بهره مند نبودند تا به چه حد دردسترس و پردامنه بوده است. یک تولد همیشه حس دوگانه ای را در انسان ها برمی انگیخته است: حس شادمانی ناشی از زیاد شدن نسل و به دنیا امدن یک کودک، و نیز هراس و دلمشغولی بابت از دست رفتن این کودک و حتی مادرش. بدون شک بیشتر آیین هایی که امروز در زمینه تولد وجود دارند زاییده همین احساس دوگانه شادی و نگرانی بوده اند. بسیاری از این آیین ها در زمان خود، کارکردهای ویژه ای داشته اند که از جمله مهمترین آنها همراهی با زائو جهت تسکین درد و نیز کمک به تسهیل فرآیند زایمان بوده است.نمونه این آیین ها در سایر فرهنگ های خارج از ایران نیز دیده شده و تنوعات بسیار زیادی دارد. از جمله این آیین ها می توان به رسم "زائونمایی" در بین برخی اقوام اشاره کرد که در آن، مردی که زنش درحال زایمان است در بستر خوابیده و طوری وانمود می کند که گویی درد زایمان بر او حاکم شده و در حال وضع حمل است. درحقیقت این مرد به این طریق می خواهد زایمان همسر خود را تسهیل کند. فرهنگ های مختلف اصولا از دو طریق سعی می کنند زایمان زائو را کم خطرتر سازند: تقویت جسم او از طریق خوراکی هایی مخصوص و نیز توسل به مسائل ماوراء طبیعی مانند دور کردن اجانین و شیاطین. این یادداشت قصد دارد با کنکاشی در فرهنگ اقوام ایرانی، رسوم مربوط به زنان باردار را در جریان تولد کودکانشان به تصویر درآورد.

بررسی مولفه‌های معنایی "موسیقی سنتی" و نقد آن

چکیده:
"موسیقی سنتی" امروز به طیف گسترده‌ای از انواع موسیقی ایران اطلاق می‌شود. گوناگونی‌ها و تفاوت‌های مصادیق این اصطلاح که ناشی از مدرنیسم در موسیقی ایران است، کارآمدی این اصطلاح را به چالش می‌کشد. این مقاله به واسطه بررسی چند مصاحبه با اساتید موسیقی ایران، سعی در استخراج مولفه‌های معنایی موسیقی سنتی دارد. تحلیل مولفه‌های معنایی، امکان نقد کارآمدی اصطلاح موسیقی سنتی را در مقابل اصطلاح "موسیقی دستگاهی" فراهم می‌آورد.
این پژوهش نشان می‌دهد که اصطلاح موسیقی سنتی برای نامیدن مصدایق مورد نظر گویشوران، جامع و مانع نیست و در بهترین حالت تنها می‌تواند به نوع خاصی از موسیقی دستگاهی ایران اطلاق شود که سعی در احیا و حفظ سنت‌ها در این نوع از موسیقی دارد.

کلید واژگان:
زبان‌شناسی، معنی‌شناسی، مولفه‌های معنایی، موسیقی سنتی، موسیقی دستگاهی، مدرنیسم

اخلاقِ پژوهش‌ انسانی

مقدمه و طرح مسئله
اخلاق، یکی از مهمترین مباحث مطرح در الهیات و علوم دینی بوده، به طوری که عده‌ای کلیت دین را معادل اخلاق قرار می‌دهند. ‌بحث چیستی اخلاق، اینکه چه رفتاری اخلاقی است و چگونه، با چه معیاری و براساس داوری کدام مرجع می‌توان در مورد آن قضاوت کرد از زمان ارسطو و حتی پیش از آن مطرح بوده وتاکنون ادامه دارد. این بحث به تدریج از علوم دینی و مباحث خداشناسی به سایر حوزه‌های علم نیز بسط پیدا کرد. یکی از اولین حوزه‌هایی که به وسیله مباحث اخلاقی به چالش کشیده شده، علوم پزشکی بود. در مقابل علوم دینی که با بعد روحی انسان طرف بود، علوم پزشکی، بخش دیگری از تمامیت انسان را هدف قرار می‌دادند که عبارت بود از جسم. بخشی که در ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با حوزه حیات و دوگانه مرگ/ زندگی قرار می‌گرفت؛ حوزه‌ای که به مسئله آفرینش تعلق داشته و از همین‌رو، حوزه خدایی و خارج از کنترل و دست‌کاری‌های انسانی قلمداد می‌‌شد. سوءاستفاده‌های پزشکان نازی از بدن زندانیان جنگ و انجام آزمایش‌های مختلف بر روی آنها (آزمایش‌هایی که حیات زندانیان را به مخاطره می‌انداخت) تلنگری اساسی به علوم پزشکی و نیز به کلیت علم بود، تلنگری که بی‌توجهی و سکوت علم در مقابل نقض اصول اخلاقی را زیر سوال برده و خواستار پایبندیش به آن می‌شد. پزشکان نازی در اردوگاه‌ها‌یشان، عوامل عفونت‌زا را به بدن اسیران جنگی وارد کرده و آزمایش‌هایی را به این وسیله بر روی آنها ٌترتیب می‌دادند. این اردوگاه‌ها بعدها از سوی سازمان ملل با عنوان "نماد بیرحمی انسانی نسبت به همنوعان خود در قرن بیستم" معرفی شدند.

مولفه‌های معنایی فضا؛ بررسی تطبیقی "مَطبَخ" و "آشپزخانه"

چکیده
واژگان به عنوان بخشی از زبان، مفاهیم را در خود حمل کرده و جهان را برای ذهن ما مقوله‌بندی می‌کنند. هر زبان در داخل خود، واژگان هم‌معنی و مترادفی دارد که همگی آنها ذهن را به یک واقعیت واحد بیرونی ارجاء می‌دهند. آیا "مترادف بودن" الزاما به معنی یکی بودن است؟ این مسئله وقتی جدی‌تر می‌شود که موضوع مورد اشاره، به جای یک مفهوم پیچیده انتزاعی، یک واقعیت عینی قابل‌لمس باشد. چرا ما برای یک مابازاء فضایی یکسان، واژه‌های متنوعی را می‌شناسیم؟ دغدغه اصلی نوشتار حاضر، بررسی تمایزات معنایی دو واژه "مطبخ" و "آشپزخانه" است که اغلب برای نامیدن یک بخش از فضای خانگی به کار می‌روند. آیا مطبخ، همان آشپزخانه است، چه تمایزاتی بین آنها وجود دارد؟ این مقاله با استناد به تحلیل واژگان و نیز ساختار کالبدی-کارکردی این فضاها، مولفه‌های معنایی هرکدام را استخراج کرده و درنهایت، تمایزات میان این دو مفهوم را قالب تعدادی دوگانه‌‌ به تصویر می‌کشد. به عبارت دیگر نشان می‌دهد که گرچه امروز، مطبخ (چه در لغتنامه‌ها و چه در محاورات روزمره فارسی‌زبان)، معادل آشپزخانه آورده می‌شود ولی درواقع، مطبخ همان آشپزخانه نیست. این، اصلی است که معنی‌شناسان از آن تحت عنوان" ناممکن بودن هم‌معنایی مطلق کلمات" یاد می‌کنند. توصیف‌های استفاده شده در این مقاله اغلب از طریق مشاهده خود نگارنده از فضا و نیز مصاحبه با تعدادی از افراد میان‌سال حاصل شده است.
کلیدواژگان
هم‌معنایی، مولفه‌های معنایی، مطبخ، آشپزخانه، واژگان، فضا